چهارشنبه 2 خرداد 1397
»


ملاک حلال زاده بودن


بسمه تعالی


 


سخنرانی حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی)


با موضوع: اثر محرم و صفر در بیداری اسلامی و انسانی


(با توجّه به روایات اهل جماعت هم می‌بینیم که ما فقط باید به سمت حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) برویم و «کلهم نور واحد»)


ظهر سی‌ام صفر المظفّر 1436 (02/10/93)


معیار حق و باطل


معیار حق و باطل و فرقان که جدا کننده حق و باطل است، نور خداست. در این جلسات بیان کردیم که پروردگار عالم از طریق همین نور است که راه اتّصال به خودش را به من و شما مرحمت فرموده است. جلسه گذشته این روایت شریفه را خواندیم که فرمودند: « بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ‏»[1]  توحید و وحدانیّت خدا، از طریق ماست.


آن‌قدر این‌ها مهم است که نه تنها ما اهل ولایت و محبّت، بلکه همه اهل جماعت هم به این مطلب اعتقاد راسخ دارند و در کتبشان به این که اصلاً میزان، اهل بیت رسول هستند، اعتراف کردند. کما این که پروردگار عالم بالصراحه بیان کرده: « انَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً »[2].


آن‌قدر این مطلب، مطلب مهمّی است که احمد حنبل که پیشوای حنبلی‌ها است، در کتاب مسندش و احمد بیهقی هم در کتاب صحیحش، این مطلب را بالصراحه روایت می‌کنند و بعد هم بیان می‌کنند که انسان از طریق اهل‌بیت می‌تواند حق و باطل و بنده خدا بودن را بشناسد.


این روایت بسیار عالی است و حسکانی در شواهد التنزیل، ابن ابی‌الحدید معتزلی در جلد نهم شرح نهج‌البلاغه و ابن عساکر نیز در جلد دوم کتاب خودش آن را نقل می‌کند. تمام این‌ها هم این روایت را از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) می‌آورند و از انس نقل شده است.


نگاه به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام)


« عن انس قال کان النبی صلی اللّه علیه و آله و سلّم » . البته جالب است؛ خودشان وقتی می‌خواهند بیان کنند، می‌گویند: «صلّی اللّه علیه و سلّم»؛ آل را بیان نمی‌کنند. البته در این‌جا چون بحث ما نیست، نکته‌ای را خیلی کوتاه و گذرا بیان کنم و آن این که در یک روایتی که در همه کتب صحاح ستّه (یعنی شش کتابی که آن‌ها به عنوان صحیح‌ترین کتاب‌های روایی و مستند خودشان تبیین می‌کنند) وجود دارد؛ یعنی بنده در همه کتبشان دیدم و یک کتاب هم نیست که در آن نباشد، بیان می‌کنند که پیامبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) بیان فرمودند: هر کس می‌خواهد بر من درود بفرستد - که پروردگار عالم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ »[3] اوّل خود خدا است که درود می‌فرستد « وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ » و بعد ملائکه درود می‌فرستند. لذا در باب صلوات احادیث زیادی است که بالاترین ذکر است. ذکر « من لسان اللّه تبارک و تعالی » است. بعد هم خطاب می‌شود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا » ای کسانی که ایمان آوردید  که مستحب است که بگویند لبیک، « صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً »  - اگر به خاندان من درود نفرستد، ابتر است. یعنی خود حضرت بالصراحه بیان فرمودند که به این سبک بیان کنید که بگویید: « اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد ».


حالا این‌جا چون من « صلّی اللّه علیه و اله و سلّم » عرض کردم، گفتم بدانید آن‌ها این‌گونه نیاوردند و به تعبیر عامیانه خیانت در امانت آن‌ها نکنیم. آن‌ها این‌طور بیان می‌کنند که « قال النبی صلی اللّه علیه و سلّم » امّا ما قائل به این هستیم که اصلاً نمی‌تواند آل بیان نشود.


کما این که بارها عرض کردم، درست است مثلاً در کتب بیان می‌شود «یا علی»، مثلاً پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) می‌فرمایند: « یا علی شیعتک علی منابر من نور » امّا ما وقتی روایت را می‌خوانیم، حدّاقل در دلمان یا به زبان، بگوبیم: یا علی «صلوات الله و سلامه علیه». روایت آن‌طور نوشته است امّا ما این‌طور بیان کنیم و احترام بگذاریم. این‌ها برکت دارد.


بارها عرض کردم دو بال برای بندگی است؛ یکی ادب و دیگری اطاعت که دو بال پرواز به سمت بندگی خدا هستند. لذا باید مؤدّب بود.


بیان می‌کنند که انس می‌گوید: «إذا أراد أن يشهر عليّا في موطن أو مشهد علا على راحلته و أمر الناس أن ينخفضوا دونه؛ و إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم شهر عليّا يوم خيبر فقال: أيّها الناس! من أحبّ أن ينظر إلى آدم في خلقه، و أنا في خلقي، و إلى إبراهيم في خلّته، و إلى موسى في مناجاته، و إلى يحيى في زهده، و إلى عيسى في سنّته، فلينظر إلى عليّ بن أبي طالب صلوات الله و سلامه علیه» هر موقعی که پیغمبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) در جنگ یا مکانی بودند و می‌خواستند راجع به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) صحبت کنند و از فضائل او بگویند، شتر بسیار بلندی داشتند، روی او قرار می‌گرفتند و از فضائل امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) بیان می‌کردند، بعد هم می‌فرمودند: مردم نزدیکشان بیایند و شروع به صحبت می‌کردند.


بعد از جنگ خیبر، امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام)، محضر پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) بودند و پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) شروع کردند برخی از فضایل را بیان فرمودند. فرمودند: مردم! هر کسی بخواهد حضرت ابانا آدم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در خُلق و خویش، ابراهیم خلیل(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را از جنبه محبّتش «خلته » - چون دارد که ابراهیم خلیل(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) خیلی عجیب با محبّت بود - ، موسای کلیم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در مناجات­های باعظمتش « إلى موسى في مناجاته» - چون مناجات‌های موسای کلیم (علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) در کوه طور مشهور است. این پیغمبر مظلوم امتحان شده‌ به قوم بنی اسرائیل، مناجات­های عجیبی دارد - ، حضرت یحیی(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در زهدش « و إلى يحيى في زهده»  - چون مشهور است که در زمان خودش هیچ احدی در زهد به یحیی (علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) نمی­رسید - و به هر آنچه که در روش و منش عیسی بن مریم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) بود «و إلى عيسى في سنّته»  - یکی از روش­های عیسی بن مریم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) این بود که مرده زنده می­کرد، یا شفا می­داد. می­دانید هنوز که هنوز است با پیشرفت علم پزشکی، درمانی برای برص و جذام پیدا نکردند و فقط می­گویند جلوگیری کنید. پیشگیری بهتر از درمان است، ولی عیسی بن مریم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) درمان می­کرد- «فلينظر إلى عليّ بن أبي طالب صلوات الله و سلامه علیه»  به این آقا، مولا، امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) نگاه کند.


بعد فرمودند: « إذا خطر بين الصفّين كأنّما يتقلع من صخر أو يتحدر من دهر» هر موقع دیدید دو صفی در مقابل هم قرار گرفتند، ببینید کدام سمت امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) است؛ چون آن سمتی که غیر او هست، از بین رفتنی است «یتحدر من دهر»  از صفحه روزگار محو می­شود.


ملاک حلال زاده بودن


حضرت در ادامه فرمودند: « امتحنوا أولادكم بحبّه » فرزندانتان را به حبّ امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) امتحان کنید، ببینند حلال زاده هستند یا نه. « فإنّ عليّا (صلوات اللّه و سلامه عليه) لا يدعو إلى ضلالة، و لا يبعّد عن هدى» این حبّ امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) شما را به سمت هدایت می­برد، از هدایت دور نمی­کند و شما را به سمت گمراهی نمی­برد. « فمن أحبّه فهو منكم» اگر دیدید که بچّه شما امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) را دوست داشت، او بچّه خود شماست.


خدا جورج جرداق به ظاهر نصاری، که ما اعتقاد داریم شیعه شده بود را رحمت کند. ایشان یک نکته­ای را در کنگره امام موسی کاظم(صلوات اللّه و سلامه عليه) در بیروت بیان کرده بودند که خیلی جالب است. بیان کرده بودند: اگر به کسی امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) را معرفی کنی و از فضائل او و اهل بیت، به او بگویی و ببینی که نسبت به این آقا نشانه حبّ در او بود و به او علاقه پیدا کرد، بدانید او از فضائل انسانی برخوردار است. حالا ایشان به تعبیر فضائل انسانی بیان کرده که پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) می­فرمایند: این محبّ اهل بیت است.


«فمن احبه فهو منکم» پس اگر فرزندتان امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) را دوست داشت، بدانید از شماست « و من أبغضه فليس منكم» و اگر یک موقع دیدید نسبت به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام)  بغض دارد، بدانید او بچّه شما نیست.


«قال أنس بن مالك: و كان الرجل في بعد يوم خيبر يحمل ولده على عاتقه ثم يقف على طريق علي(صلوات اللّه و سلامه عليه) » انس بن مالک می­گوید: بعد از این مردم بچّه­هایشان را روی دوش و گردنشان می­گذاشتند و در جایی که امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام)  از آن‌جا رد می­شد، می­ایستادند « و إذا نظر إليه، يوجّهه بوجهه تلقاءه و أومأ بإصبعه: أي بني: تحبّ هذا الرجل المقبل؟» و او را درست طوری قرار می­دادند که بچّه ببیند. بعد به انگشت اشاره می­کردند: فرزند من! آیا این آقا را، که دارد می­آید، دوست داری؟ « فإن قال الغلام: نعم » اگر این بچّه - غلام به معنی بچّه است- می­گفت: بله، « قبله » او را بغل می­گرفت و می­بوسید. - این روایت را از اهل جماعت دارم عرض می­کنم. اوّل بحث هم چند سند بیان کردم که همه آن­ها از کتب اهل جماعت بود - « و إن قال: لا، حرّف به الأرض» و اگر می‌گفت: نه، او را روی زمین می­گذاشت « و قال له: الحق بأمّك و اهلها، » و به او می‌گفت: برو به سمت مادرت و اهلش؛ یعنی دیگر او را از خودش می­راند « و لا تلحق بأبيك » دیگر هیچ موقع پیش من نیا و ملحق به پدرت نشو. « فلا حاجة لي » من اصلاً هیچ نیاز و احتیاجی ندارم به این بچّه­ای که « فيمن لا يحبّ عليّ بن أبي طالب (­صلوات الله و سلامه علیه)» حبّ امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) را ندارد.


 کما این که در زمان ما که الان دستمان کوتاه است، امام صادق(صلوات اللّه و سلامه عليه) یادمان دادند و فرمودند: روز عرفه - این مختص به روزهای دیگر نیست. زیارت در اربعین از جهتی به واسطه آن پیاده‌روی‌ها که خیلی مهم است فضیلت دارد امّا از یک جهت عرفه برای اهل شیعه افضل از اربعین هم هست، به خصوص شیعه اثنی عشری - نظر خدا اوّل به سرزمین کربلاست بعد به صحرای عرفات. بعد فرمودند: هر کسی را هم در روز عرفه به کربلا راه نمی­دهند، إلّا حلال زاده.


نمی­فرمایند: إلّا شیعه؛ یعنی امکان دارد شیعه هم نباشد امّا بیاید، می­فرمایند: إلّا حلال زاده؛ یعنی روز عرفه فقط حلال زاده می­تواند بیاید. این را استثنا قرار دادند. حالا ایّام دیگر شاید هم بیایند، توبه کنند، گریه کنند و انابه­ای داشته باشند و خدا بخواهد که بیایند، امّا نشانه حلال‌زادگی در زمان پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم)، نظر به وجه امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) است که نگاه کند ببیند او را دوست دارد یا خیر.


اسم یک زائر مسیحی در اوّل لیست زائران ابی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه)


البته معلوم است، برای اولاد معصومینش هم همین­طور است. برای هر کسی که حبّ آن­ها را داشت، طبعاً همین بیان می­شود. کما این که داستان­های متعدّدی شنیدید که مسیحی با حبّ اهل بیت به کربلا آمده، ولی وارد حرم نشده.


بیان می‌کنند: یک مسیحی تا دم حرم ابی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) آمد، گفتند: شما را راه نمی‌دهیم. شما بالاخره نجس هستید. غسل بلد نیستید. مثل ما نیستید. نمی­توانید بدون طهارت به حرم حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) وارد شوید.


بعد شخصی در عالم رؤیا می­بیند که ابی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) به جایی وارد شدند و بیان کردند: «اخی یا عباس! اقرأ زوّاری»، برادرم! بخوان امروز زوّار من چه کسانی هستند. ایشان یکی یکی می­خوانند و حضرت برایشان دعا می­کند. بعد می‌فرمایند که یکی را نگفتی، می­گویند: نه، کس دیگری نیست.


می‌دانید برای زیارت ابی­عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) همه امور دست اباالفضل العباس(عليه الصّلوة و السّلام) است. برای همین هم می­گویند که اوّل محضر حضرت اباالفضل(عليه الصّلوة و السّلام) بروید و این سنّت خوبی هم هست. شما هم آن را انجام بدهید. شاید در روایات نداریم امّا یک مطالبی هست که بالاخره وارده است و سنّت خوبی هم هست.


بعد حضرت می­فرمایند: چرا، فلانی هست و اسمش را می­برند. می­گویند: آقا! من ندیدم، نیامده. به قولی در این بین‌الحرمین که به سمت حرم من می‌آیند، ندیدم. حضرت فرمودند: او بیرون شهر آمده، ولی عشق و محبّت ما را دارد و اصلاً به این عنوان آمده. بعد حضرت بیان می­فرمایند: «اکتب فی اوّل ورقک» اسم او را اوّل صفحه خودت بنویس.


این شخص از عالم رؤیا بلند می­شود و تعجّب می­کند که چه بود. در خود حرم قمر منیر بنی‌هاشم(عليه الصّلوة و السّلام) می­آید، می‌گوید: من باید علامتی ببینم که آیا این خواب، به تعبیری رؤیای صادقه هست یا خیر. نماز صبح را می­خواند. بعد از نماز، مردم برای دست­بوسی آیت­الله شهرستانی بزرگ(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، این سیّد عظیم‌الشّأن -که امام جماعت حرم حضرت اباالفضل(عليه الصّلوة و السّلام) بودند - می­روند و ایشان هم می­رود. تا می­رود، آقا می­فرمایند: رؤیایت صادقه است. او تعجّب می­کند. آقا می­گوید: چرا او را منع کردید؟ دعوتش کنید و او را منزل من بیاورید مهمان من باشد.


لذا هر که حلال زاده و محبّ اهل بیت باشد، خود حبّ او را نجات می­دهد. این حبّ چیز عجیبی است.


نوری از انوار خدا


روایت دیگری نقل کنم که این روایت را حسکانی در کتاب شواهد التنزیل، از ابی‌حنیفه نقل می­کند و ابی‌حنیفه هم آن را در کتاب صحیح خودش می­آورد. همچنین احمدبن‌حنبل هم این­ را در کتاب خودش نقل می­کند و جالب است که ابی هریره که خودش آن مطالب را دارد، این روایت را نقل کرده است.


آن روایت این است: ابو سعید خِدری - که اکثر خُدری بیان کرده‌اند که به نظر ما غلط است و به ادّله و براهینی که این‌جا، جای بحثش نیست و علمی است، خِدری است - نقل می­کند: « كنّا حول النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلم فأقبل عليّ بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه ، فأدام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم النظر إليه، ثمّ قال» ما یک عدّه‌ای بودیم که محضر پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) بودیم. دیدیم ایشان دارد دائم به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) نگاه می­کند. بعد پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) این‌طور فرمودند: « من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في حكمه، و إلى إبراهيم في حلمه، فلينظر إلى هذا و هذا الرجل نور من انوار اللّه تبارک و تعالی یهدی الناس به » هر کسی می­خواهد اراده کند آدم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در علمش - که «و علّم آدم الاسماء کلها» - ، نوح(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در حکمتش و ابراهیم خلیل(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) را در حلمش ببیند، به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) نگاه کند «فلینظر الی هذا الرجل» و این مرد، نوری از انوار خداست و او هدایت کننده به سوی خداست.


همه حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) یکی هستند


همه اهل بیت(عليهم صلوات المصلّين) این‌طور هستند. خیلی جالب است. در یک روایتی - که این را ما داریم و اهل جماعت ندارند - که در عیون اخبارالرضا هست در باب ذکر اخلاق حمیده و عبادات، «فی ذکر اخلاق رضا الکریمه و وصف عبادته علیه الصلوه و السلام»، صاحب امروز، وجود مقدّس حضرت ثامن الحجج(صلوات اللّه و سلامه عليه) نکته­ای را بیان می­فرمایند که بسیار زیباست.


ایشان راجع به عبادت صحبت می‌کنند، هم عبادت خودشان را بیان می­کنند و هم عبادت مولی­الموالی(عليه الصّلوة و السّلام) را و بعد نهایتاً می­فرمایند: «کلّنا نور واحد و مَن ثیِّب علی منّا اهل البیت کلّنا له خصله» اگر چیزی نسبت به اهل بیت تبیین می‌شود و به آن­ها پوشانده می­شود، بدانید همه ما بر آن خصلت موجودیم و همه ما آن خصلت را داریم. اگر می­گویند علم، همه ما علم داریم و اگر می­گویند: حلم، همه ما حلم داریم.


در سنوات گذشته عرض کرده­ام که همه حضرات راضی به رضای خدا هستند. مگر می­شود راضی نباشند؟! منتها یک موقعی به واسطه شرایط زمان و مکان یک خصلت و صفتی برای ما، نه برای آن­ها بروز پیدا می­کند - به این نکته خوب دقّت کنید و آن را در ذهنتان بسپارید. این خیلی مهم است، باید روی این تأمل کنید - .


یعنی این طور نیست که بگوییم صفت رضا در امام رضا(عليه الصّلوة و السّلام) بروز پیدا کرده، خیر، بلکه ما آن صفت رضای امام رضا(عليه الصّلوة و السّلام) را می­بینیم؛ چون اسم آقا، علی بن موسی الرضا (صلوات اللّه و سلامه عليهما) است. پس آن صفت برای ما بروز پیدا می­کند، نه این که آن صفت در حضرت بروز پیدا می­کند؛ چون شرط زمان و مکان عامل می­شود ما درک کنیم ایشان چقدر راضی به رضای خدا هستند.


کما این که همه این حضرات حلیمند، همه بردبارند، همه کریمند امّا زمان اقتضا می­کند برای من و شما کرامت وجود مقدّس امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) بروز پیدا کند، لذا می­گوییم کریم اهل بیت، وإلّا طبعاً همه آن­ها کریم هستند. مگر می­شود نعوذبالله یکی از آن­ها کریم باشد و یکی دیگر کریم نباشد؟ «کلهم نور واحد»، همه‌شان کریم هستند امّا به واسطه شرایط زمان و مکان بروز کرامتشان برای ما معلوم و مشهود می­شود.


کما این که همه حضرات شجاع هستند. عرض کردیم ما می­بینیم که در جنگ صفین، امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) به محمّد حنفیه و ابن عباس بیان می‌فرماید که مواظب مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) باشید. چون آمده است که بی محابا در دل دشمن می­رفت، می­زد، چند تا را قلع و قمع می­کرد، حضرت را محاصره می­کردند، دومرتبه برمی­گشت، قلع و قمع می­کرد و عقب می­آمد.


در روایت داریم که چند مرتبه خود امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) ­فرمود: الله اکبر! الله اکبر! اصلاً معاویه مانده بود. لذا عرض کردم معاویه اصلآً باور نمی­کرد امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) صلح را بپذیرد. گفت: یک بار قرآن را به نی کردیم، دیگر این دفعه نمی­شود با قرآن کار کرد. این دفعه می­گوییم این ورقه خالی دست من فقط مهر و امضا می­کنم، شما هر شرطی می‌خواهی بنویس. معمولاً در مذاکرات یکی این می­گوید و یکی آن می­گوید، ولی او این کار را نکرد و می‌گفت: اصلاً حسن بن علی، امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) این را هم قبول نمی‌کند؛ چون شجاعت حضرت را دیده بود. گفت: این کسی است که آمده قلع و قمع کند و انتقام امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) را هم بگیرد. لذا الآن وقت خوبی است. ما هم می‌زنیم و همه این‌ها را قلع و قمع می­کنیم. در تاریخ هم می­­بینیم که اگر امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) نمی‌پذیرفت، اصلاً دیگر چیزی نمی­ماند، همه شیعیان را نابود می‌کرد. لذا امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) صلح را پذیرفت، گرچه تحمیلی بود و گرچه شرایطش را نوشت، ولی او عمل نکرد، ولی معاویه باور نمی­کرد بپذیرد.


پس در شجاعت همه آن‌ها یکی هستند. این نیست که فقط ابی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) شجاع باشند. بروز شجاعت در آن زمان به یک عنوانی است و در زمان دیگر به یک عنوان دیگر. لذا امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) در جنگ صفّین می‌گوید: امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) را مواظب باشید. امّا در آن‌جا امام مجتبی(عليه الصّلوة و السّلام) صلح را می‌پذیرند.


امام رضا(عليه الصّلوة و السّلام) هم، به این دلایل رضا است، وإلّا همه آن‌ها یکی هستند.


حالا با توجّه به این روایات اهل جماعت که با سندهایش بیان کردیم، می‌بینیم که ما فقط باید به این سمت برویم. «کلهم نور واحد».


عالم آل محمّد(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم)


با توجّه به این موضوع، روایت دیگری را بیان کنم که بسیار جالب است. چون روز شهادت امام رضا(عليه الصّلوة و السّلام) است و ایشان راضی به رضای حضرت حق بودند، بیان می‌کنم. دیشب عرض کردم تصوّر دشمن این بود که آقا خیلی چیزها را نمی‌پذیرد. یا کشته می‌شود یا اگر هم بپذیرد، این‌جا می‌آید و از بین می‌رود.


«حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو ذَكْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِيمَ بْنَ الْعَبَّاسِ »[4] سند را بیان می‌کند که از احمد بیهقی به ابراهیم بن عباس می‌رسد. «يَقُولُ مَا رَأَيْتُ الرِّضَا ع يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ قَطُّ إِلَّا عَلِمَ » می‌‌گوید: سؤالی ندیدم که از علی‌بن موسی الرضا(عليه الصّلوة و السّلام) بشود، مگر این که پاسخ آن را بداند.


ما فقط راجع به امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) داریم که پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا »[5] امّا این برای همه حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) است، فقط آن‌ها که نیستند. اتّفاقاً دلالت همین قضیه، امام باقر و امام صادق(عليهما الصّلوة و السّلام) هستند که باقرین صادقین هم بیان می‌کنند. هردو باقرالعلوم هستند و وجود مقدّس خود حضرت ثامن الحجج؛ عالم آل محمد(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) هم همه چیز را می‌دانست و همه جواب‌ها را می‌داد.


«وَ لَا رَأَيْتُ أَعْلَمَ مِنْهُ بِمَا كَانَ فِي الزَّمَانِ الْأَوَّلِ إِلَى وَقْتِهِ وَ عَصْرِهِ » بیان می‌کند: من در تاریخ از ابتدای زمان تا عصر خودش، از وی با اطلاع‌تر ندیدم.


البته ایشان می‌گوید: « إِلَى وَقْتِهِ وَ عَصْرِهِ »؛ چون تا آن‌جا را برای آن‌ها بیان کرده. ابراهیم بن عباس این‌طور دیده، ولی حضرات، علم اوّل و آخر در دستشان است. همه مطالب هست. یکی از مطالب همان چیزی است که حضرت صادق القول و الفعل(عليه الصّلوة و السّلام) بیان کرده و در اصول کافی است که صحف فاطمیه در دستشان است و ریز ریز همه مطالب در آن بیان شده است.


«وَ كَانَ الْمَأْمُونُ يَمْتَحِنُهُ بِالسُّؤَالِ عَنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَيُجِيبُ فِيهِ » و مأمون ملعون - که بیان کردیم همه را آورده بود که همه جوره از حضرت سؤال کنند که به تعبیر عامیانه یک طوری یک جایی مچ حضرت را بگیرد امّا نتوانست همه را آورده بود، خیلی عجیب است. از هر چیزی، از هر مطلبی سؤال می‌کردند و حضرت هم جوابی را در آن مطلب داشت و بیان می‌کرد.


«وَ كَانَ كَلَامُهُ كُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ » و هر چیزی که بیان می‌فرمود، جواب‌هایی که می‌داد، مثال‌هایی که می‌زد، همه مطالب را از قرآن استخراج می‌کرد.


ما فضه خادمه را شنیدیم که وقتی با او برخورد می‌کردند، هر چه سؤال می‌شد، می‌دیدند این خانم با قرآن جواب می‌دهد. حالا به صورت ظاهر ما فضه خادمه می‌گوییم؛ چون خادمه بود، امّا در محضر بانوی مکرّمه، سیده النساء العالمین بود، معلوم است همه چیز را می‌داند. حالا امام نداند؟! امّا آن‌ها تعجّب می‌کردند. حالا این‌ها را چون ما باید بخوانیم تا بدانیم، بیان می‌کنیم و الّا واقعاً آن کسی که به حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) معرفت پیدا کند، اصلاً این برایش تعجّبی ندارد. خدا خواسته این‌ها را طوری قرار بدهد که همه چیز را بدانند. اتّفاقاً این هم قدرت‌نمایی پروردگار عالم است که در یک جسم کوچک - چون جسم حضرات هم از باب جسمی مثل من و شماست - هر چه را دلت بخواهد، قرار داده است. قادر متعال را هم باز می‌توان در این مشاهده کرد.


پس مأمون حضرت را آورده بود در همه چیزها امتحان کند امّا هر چه می‌گفتند، حضرت جواب‌ها را از قرآن می‌گفت. گفتارها، جواب‌ها، شاهدها، تنزیل‌ها و تمثیل‌هایی که بیان می‌کرد، همه از قرآن بود.


«وَ كَانَ يَخْتِمُهُ فِي كُلِّ ثَلَاثَةٍ » و قرآن را در سه روز ختم می‌کرد. «وَ يَقُولُ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ فِي أَقْرَبَ مِنْ ثَلَاثَةٍ لَخَتَمْتُ » و می‌فرمود: اگر من اراده می‌کردم که این را در کمتر از این ختم کنم، یقیناً ختم می‌کردم. لام، لام تحقیقیه است در «لختمته»، یعنی من صددرصد می‌توانستم این را در کمتر از این زمان ختم کنم. «وَ لَكِنِّي مَا مَرَرْتُ بِآيَةٍ قَطُّ إِلَّا فَكَّرْتُ فِيهَا » ولی من از آیه‌ای نمی‌گذشتم إلّا به این که در آن تفکّر می‌کردم.


امام دارد به من و شما تدّبر، تفکّر و تأمّل در قرآن و آیات الهی را یاد می‌دهد. همین آیاتی که در این شب‌ها خواندیم و یک نمونه‌اش را بیان کردیم که پروردگار عالم بیان می‌فرماید: بدانید مشرق و مغرب از من است «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »[6]، وجه چیست؟ بعد توضیح دادند که وجه وجود مقدّس آقاجان امام زمان است؛ یعنی وجه همه حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) هستند. روایت را هم خواندیم که امام باقر(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند: «نحن وجه اللّه» ما وجه خدا هستیم. هر جا در قرآن خواندید وجه الله، ما وجه هستیم. « كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ »[7] ما هستیم. خدا که صورت ندارد، ما وجه خدا هستیم.


« إِلَّا فَكَّرْتُ فِيهَا وَ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ أُنْزِلَتْ وَ فِي أَيِّ وَقْتٍ فَلِذَلِكَ صِرْتُ أَخْتِمُ فِي كُلِّ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ» حضرت دارند به ما یاد می‌دهند، می‌فرمایند: من از آیه‌ای نمی‌گذشتم، إلّا به این که در آن تفکّر می‌کردم که در چه زمانی نازل شده و مطلب آن چیست و برای همین است که من در سه روز این قرآن را ختم می‌کردم.


این یک روایت است که بیان می‌کند با این که مأمون ملعون ایشان را آورده بود که دائم از حضرت سؤال کنند و حضرت را به همه مطالب امتحان کنند « وَ كَانَ الْمَأْمُونُ يَمْتَحِنُهُ بِالسُّؤَالِ عَنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَيُجِيبُ فِيهِ » امّا حضرت آن‌طور جواب می‌دادند.


زیارت امام رضا(عليه الصّلوة و السّلام)


پس باید به سراغ حضرات رفت. این مباحث ما، در کلّ این دهه این بود که ما خداشناس نیستیم و « بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ » از طریق حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) است که باید توحیدشناس شویم. چون واقعاً ما نمی‌توانیم و غیر از این نیست. راه، همان حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) هستند. ما خیلی بتوانیم هنر کنیم، حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) را، آن هم باز براساس روایاتشان بشناسیم. خود حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) هم شناخته شده نیستند. واقعاً می‌شود کسی حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) را بشناسد؟ وقتی ما خود حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) را نمی‌توانیم بشناسیم، چطور می‌توانیم خداشناس شویم؟! خداشناسی ما فقط از این طریق است.


برای همین است که امام صادق(عليه الصّلوة و السّلام) بیان می‌فرمایند: هرکس ما را در ممات ما زیارت کند، کأنّ ما را در حیاتمان زیارت کرده است. «مَنْ زَارَنَا فِي مَمَاتِنَا فَكَأَنَّمَا زَارَنَا فِي حَيَاتِنَا»[8]. به خاطر همین است که به ما می‌گویند: حتّی بر سر قبور این‌ها هم بروید. بعضی می‌گویند: آقا! از همین جا سلام می‌دهیم، خیر، فرمودند: بروید و زیارت کنید.


در ثواب زیارت آقا علی بن موسی الرضا(عليه الصّلوة و السّلام) می‌فرمایند: « عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنَ‏ الْقُبُورِ إِلَّا إِلَى قُبُورِنَا »[9] برای زیارت هیچ قبری آماده نشوید بروید و سفر نکنید إلّا برای زیارت قبور ما.


بعد حضرت فرمودند: « أَلَا » به درستی که بدانید و آگاه باشید « وَ إِنِّي لَمَقْتُولٌ بِالسَّمِّ ظُلْماً» من را با سم می‌کشند و من کشته می‌شوم، آن هم «ظلماً». حضرت می‌دانند، جلوتر هم بیان کردند که من این‌طور کشته می‌شوم. جلسه گذشته هم عرض کردم چرا حضرت سم را خوردند، چون می‌دانند چگونه است. «وَ مَدْفُونٌ فِي مَوْضِعِ غُرْبَةٍ» و من را در جای غریبی دفن می‌کنند «فَمَنْ شَدَّ رَحْلَهُ إِلَى زِيَارَتِي اسْتُجِيبَ دُعَاؤُهُ وَ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ» هر کس برای زیارت من بیاید، خدا دعایش را مستجاب می‌کند و گناهانش آمرزیده می‌شود. «ذنوبه»، نه «ذنبه». گناهانش را خدا می‌آمرزد.


در جای دیگر هم باز روایتی از حضرت است که فرمودند: « قَالَ الرِّضَا ع مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ»[10] هر کسی از راه دور به زیارت من بیاید، من هم در سه موقف می‌آیم و او را ملاقات می‌کنم و خلاصش می‌کنم «حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا» از آن جایگاه‌های هول و وحشت نجاتش می‌دهم. «إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا» آن موقعی که اعمال دارد از جانب راست و چپ پخش می‌شود و دارند دفتر اعمال را می‌دهند و به هر کسی از طرفی می‌دهند. حضرت می‌فرمایند: من آن موقع که نگران است، هول دارد، می‌آیم و نجاتش می‌دهم. « وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ» و موقعی که می‌خواهد از پل صراط بگذرد. «وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ» و موقعی که به اعمالش رسیدگی می‌شود و اعمالش را بررسی می‌کنند که ببینند چه خبر است، من به دادش می‌رسم.


وجود مقدّس آقا، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه عليه) می‌فرمایند: « يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ ابْنِي مُوسَى اسْمُهُ اسْمُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى أَرْضِ طُوسَ»[11] فرزند من فرزندی دارد که او را به سمت طوس می‌برند و اسم او هم، اسم جدّمان امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليه) است «وَ هِيَ بِخُرَاسَانَ» و آن طوس در خراسان است «يُقْتَلُ فِيهَا بِالسَّمِّ» او به سم کشته می‌شود «فَيُدْفَنُ فِيهَا غَرِيباً» و در غربت دفن می‌شود. «مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ» هرکس او را زیارت کند، در حالی که عارف به حق او باشد - اصلاً ما این مباحث را برای همین عرض کردیم که ما معرفت پیدا کنیم، ولو معرفت نسبی؛ چون ما که نمی‌توانیم معرفت حقیقی نسبت به آن حضرات پیدا کنیم، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »[12] خدا هم از ما بیشتر از این نمی‌خواهد چون می‌داند ما نمی‌توانیم. ما کجا و آن رسیدن به قضایای عصمت کجا؟! - «أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» خدا به او عطا می‌کند «أَجْرَ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ» و به او اجر می‌دهد مثل کسی که قبل از این که فتح مکّه شود، انفاق کرده است - یعنی کسانی که در راه خدا برای کسانی که درشعب ابی طالب بودند، انفاق کردند. منظور کسانی است که همه مطالبشان را انفاق کردند - «وَ قاتَل‏ » و در راه خدا کشته شدند. خداوند این‌گونه به او عنایت می‌کند.


خیلی عجیب است! آن قدر مهم است که پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: « سَيُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا يَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ»[13] به زدوی دفن می‌شود - با «سوف» نیست، با «سَـ» آمده؛ یعنی دیری نمی‌گذرد - به زودی پاره تن من در خراسان دفن می‌شود « بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ ».


پس فقط بی‌بی دو عالم(عليها الصّلوة و السّلام) پاره تن پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) نیست. همه حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) پاره تن رسول خدا هستند. خیلی جالب است. من این روایت را در کتب اهل جماعت هم دیده بودم.


حضرت می‌فرمایند: به زودی پاره تن من به سرزمین خراسان مدفون می‌گردد « سَيُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ» هیچ مؤمنی او را زیارت نمی‌کند «لَا يَزُورُهَا مُؤْمِنٌ» پس باید مؤمن باشی «إِلَّا» إلّا حصریه است «أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ» مگر این که خدا برای او بهشت را واجب می‌کند «وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ » و آتش را بر بدنش حرام می‌کند؛ یعنی حتّی اگر در آتش جهنّم هم بیافتد که اوّلاً حرام است، هیچ موقع این بدن نمی‌سوزد. آتش او را نمی‌پذیرد.


مگر ما نشنیدیم، مگر بیان نشده که یک هندو به عشق ابی عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) سینه زده، دست و سینه‌اش نسوخته. این‌ها بر اساس روایات است. امکان دارد بعضی بگویند این رؤیا بوده یا دیدند، بله، درست است. بعد تعجّب کردند چرا این دست و سینه نمی‌سوزد، گفتند: می‌دانید رسم آن هاست که بدن را بعد از مرگ می‌سوزانند. آتش زدند، دیدند همه بدن سوخته امّا سینه و این دستی که همیشه با آن سینه می‌زده، نسوخته است. روایت دارد می‌گوید دیگر، « وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ».


فردای قیامت ما چشم انتظار به همین زیارت داریم. خود آقا علی بن موسی الرضا(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: در خراسان بقعه‌ای است « إِنَّ بِخُرَاسَانَ لَبُقْعَةً يَأْتِي عَلَيْهَا زَمَانٌ تَصِيرُ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ»[14] که ملائکه در آن می‌آیند و می‌روند «وَ لَا يَزَالُ فَوْجٌ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ فَوْجٌ يَصْعَدُ» یک عدّه می‌روند، یک عدّه می‌آیند، اصلاً خالی نمی‌شود. تا چه زمانی؟ «إِلَى أَنْ يُنْفَخَ فِي الصُّورِ» تا موقعی که صور اسرافیل دمیده شود، این‌جا دائم فوج فوج ملائکه بالا می‌روند، پایین می‌آیند.


علی بن فضل هست، سؤال می‌کند «فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَيُّ بُقْعَةٍ هَذِهِ» یابن رسول الله! این کدام بقعه است؟ «قَالَ هِيَ بِأَرْضِ طُوسَ وَ هِيَ‏ وَ اللَّهِ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ ». حضرت می‌فرماید که در سرزمین طوس است و قسم می‌خورد که آن‌جا گلستانی از گلستان‌های بهشت است. «مَنْ زَارَنِي فِي تِلْكَ الْبُقْعَةِ» و هرکه من را در آن‌جا زیارت کند، «كَانَ كَمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص» کأنّ پیامبر را زیارت کرده است «وَ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حِجَّةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ» و عزّوجلّ برای او ثواب هزار حجّ و هزار عمره مقبول را می‌نویسد «وَ كُنْتُ أَنَا وَ آبَائِي شُفَعَاءَهُ» و من و پدرانم، فقط من نه، همه پدران من هم شفاعتش را می‌کنند «يَوْمَ الْقِيَامَةِ».


خیلی جالب است! اسحاق منامی می‌گوید من وقتی این روایت را خواندم، خدمت امام جواد رسیدم، گفتم: آقاجان! شنیدیم که پدر شما این روایت را گفتند که به شیعیان من برسانید «أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّ زِيَارَتِي تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ أَلْفَ حِجَّةٍ »[15] سؤال کردم آیا این درست است؟ «قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع ابْنِهِ أَلْفَ حِجَّةٍ» حضرت فرمودند: «قَالَ إِي وَ اللَّهِ » بله و تازه زیادش هم کردند، الف الف یعنی میلیون‌ها. « أَلْفَ أَلْفِ حِجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ».


پروردگار عالم زیارتش را از زیارت ابی عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) بالاتر قرار داد. عرض کردم این دو ماه محرّم و صفر را هم به شیعیان خالص، شیعیان اثنی عشری مژده داد که به زیارت آقا علی بن موسی الرضا(عليه الصّلوة و السّلام) تمام شود.


شما ببینید در سلام دادن‌ها که به همه حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين) سلام می‌دهید، بعد یک سلامی هم برمی‌گردید مخصوص به آقا علی بن موسی الرضا(عليه الصّلوة و السّلام) می‌دهید. آقاجان! سلام ما به شما. آقا! ما می‌خواهیم زیارتتان کنیم. خوشا به سعادت آن‌هایی که الان در کنار آقا هستند امّا از همین جا هم می‌توانیم زائر شویم. آقا! ما منتظریم دست ما را بگیری. ضامن آهو هستی، دست ما را هم بگیر.


«السلام علیک یا مولای یا علی بن موسی الرضا»




[1]. الكافي، ج: ‏1، ص: 145.

[2]. احزاب/ 33

[3]. احزاب/ 56

[4]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 180

[5]. بحارالأنوار، ج‏: 10، ص: 445، باب: 26

[6]. بقره/ 115

[7]. قصص/ 88

[8]. بحارالأنوار، ج‏: 97، ص: 124، باب: 2

[9]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 254

[10]. من لا یحضره الفقیه، ج‏: 2، ص: 584

[11]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 255

[12]. بقره/ 286

[13]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 255

[14]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 255

[15]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏: 2، ص: 257


تاریخ درج مطلب : ۱۶:۳ ۱۳۹۳/۱۰/۸

نظر به مطلب
نام:  
ایمیل:
متن:  500 حرف دیگر میتوانید تایپ کنید
کد امنیتی: 59360
   

اخبار حوزه

نگار خانه

Skip Navigation Links.
شب تاسوعای حسینی91
ظهر تاسوعای حسینی 91
شب عاشورای حسینی 91
ظهر عاشورای حسینی 91
مراسم عزاداری محرم 93
ولادت امیر المومنین(ع)
جشن نیمه شعبان شب اول سال 94
جشن نیمه شعبان شب دوم سال 94
شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) 95
سالگرد آیت الله مولوی قندهاری
جشن نیمه شعبان 91 شب دوم
جشن نیمه شعبان 91 شب اول
جشن ولادت حضرت امام حسن (ع)91
گزارش تصویری روز قدس 91
گزارش تصویری عید سعید فطر
دیدارطلاب حوزه امام رضا(ع)باآیت الله قرهی
گزارش تصویری شبهای قدر
مراسم تجلیل از اعضای پايگاه بسيج حضرت سيد الشهدا (ع)
اجلاس سالانه اساتید بسیجی دانشگاه ها در مشهد مقدس
بازدید حضرت آیت الله قرهی(مدظله العالی) از مناطق زلزله زده آذربایجان شرقی
مراسم عزاداری شهادت امام جعفر صادق (ع)
مراسم سالگرد شهادت سید محمود موسوی
آیین بهره برداری از حوزه علمیه امام هادی(ع) - اصفهان - هرند با حضور حضرت آیت الله قرهی مدظله العالی
سفر اعضائ بسیج و حوزه علمیه به اصفهان
گزارش تصویری شب دوم محرم 1391
گزارش تصویری شب سوم تا ششم محرم

مراسمات مهدیه

آمار سایت

اوقات شرعی

این سایت متعلق است به 
قدرت گرفته از پرتال ترنم