شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شب 8 رمضانالمبارک 1437 - جلسه: پنجم - 25/03/95
« أَدْعُوکَ یَا رَبِّ رَاهِباً رَاغِباً رَاجِیاً خَائِفاً»
امید به خدا، نه عمل/ خوف از عمل، نه خدا
در باب این که انسان باید راغب به خدا باشد، که اگر راغب به خدا نبود، رغبت به دنیا در دل او میآید، مباحثی را بیان کردیم. در ادامه نیز میفرمایند: رَاجِیاً خَائِفاً، یعنی دو به دو است: رَاهِباً رَاغِباً، رَاجِیاً خَائِفاً.
رَاجِیاً خَائِفاً، حال، در باب این که انسان باید در حال خوف و رجا باشد، مطالبی را بیان خواهیم کرد. در مورد رجای به خدا، نه عمل و خوف از عمل، نه خوف از خدا، روایاتی وجود دارد. اوّلاً انسان باید امیدش را به پروردگار عالم در این دنیا قرار بدهد، نه به عملش، ولو صالحترین عمل را هم داشته باشد. لذا انسانی عاقل است که به هیچ عنوان، ولو یک لحظه، امید به عمل خودش نداشته باشد. پس اعمال ما چه فایدهای دارد؟ ما وظیفهمان است که عملمان را انجام بدهیم، یعنی از باب تکلیف است. اتّفاقاً وظیفهام هم هست که احسن و اصلح اعمال را هم داشته باشم و این، فرض بر من است.
پس اگر به این نگاه کردیم که اصلاً بر من، فرض است که صالحترین و نیکوترین اعمال را انجام بدهم، دیگر طلبکار از خدا نمیشویم. آن کسی که بالاترین اعمال را هم به نحو احسن و اصلح انجام میدهد، ولو به یک لحظه نباید امیدش به عمل صالح خودش باشد.
لذا عرفای عظیمالشّأن و اولیاء خدا و ابرار عالم، عمل صالح را وظیفه و تکلیف میدانستند. کسی که با این سبک و سیاق کار کند، دیگر طلبکار نیست. معمولاً کسانی طلبکار هستند که اعلان میکنند ما چیزی (عمل صالح) در درگاه تو آوردیم. امّا آنها میگویند: اوّلاً ما عمل صالح نیاوردیم. ثانیاً اگر هم صالح باشد، فرض بر ماست. ثالثاً اگر این عمل صالح به اصلح تبدیل شد، من فرض و تکلیف الهی خودم را انجام دادم، تکلیف من، عمل صالح انجام دادن نبود، تکلیف من، عمل اصلح انجام دادن بود. پس عمل اگر اصلح هم باشد، تکلیف من بوده و من عملی ندارم.
لذا امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیبنأبیطالب(علیه الصّلوة و السّلام) خطاب به همه ما میکنند و میفرمایند: «لَا یَرْجُوَنَ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَه»، هیچ یک از شما به کسی جز پروردگارش نباید امید داشته باشد.
به عمل صالحم امید داشته باشم؟ خیر، نه عمل صالح، بلکه عمل اصلح، عندالاولیاء، وظیفه و تکلیف است و میگویند: ما باید بهترین عمل را انجام بدهیم. پس رَاجِیاً خَائِفاً، رجای به پروردگار عالم است، غیر از خدا نباید امید داشته باشیم، نه امید به خلق و نه امید به عمل.
امید به شفاعت، زیر مجموعهی امید به خدا
حاشیهی کوچکی بزنم که شاید در ذهن بعضیها پیش بیاید که پس شفاعت چه میشود؟ جواب این است: اتّفاقاً آن هم امید به پروردگار عالم است و زیرمجموعهی رجای به پروردگار عالم است. یعنی من امید به عمل خودم ندارم، امید به این دارم که دست من را بگیرند. پروردگار عالم یک عدّه را در زمین به عنوان آبرومند نزد خودش قرار داد و ما هم به آنها، به عنوان آبرومندان نزد خدا توسّل میکنیم.
ما در دعای توسّل به یک یک حضرات معصومین، از پیامبر عظیمالشّأن گرفته تا خاتم الأوصیاء، آقا جانمان عرضه میداریم: «یا وجیهاً عنداللّه إشفع لنا عنداللّه». ای کسی که نزد خدا آبرومند هستی، ما را نزد خدا شفاعت کن. به بیبیدوعالم هم عرضه میداریم: «یا وجیهةً عنداللّه إشفعی لنا عنداللّه». اتّفاقاً این میشود همان که انسان، به عمل خودشان امید ندارد و به آنچه که خدا قرار داده است، امید دارد.
امید فقط به خدا، خوف فقط از گناه
لذا امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) فرمودند: «لَا یَرْجُوَنَ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَه» هیچ یک از شما به کسی جز پروردگارش نباید امید داشته باشد و از هیچ چیزی جز گناه خود نترسد.
همان گناه ماست که باعث عذاب خدا میشود و إلّا خدا که ارحم الراحمین است. این ما هستیم که با گناهمان باعث میشویم عذاب درست شود. کما این که قرآن کریم و مجید الهی وقتی میخواهد عذاب أبیلهب را بیان کند، میفرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب»، چوبآور آتش جهنّمش، همسرش بود. پس خود انسانها هستند که سبب عذاب میشوند.
لذا ما از خدا که نباید خوف داشته باشیم. از طرفی امید به عملمان نداشته باشیم و از طرفی هم فقط از گناهمان خوف داشته باشیم.
مرز رجاء کاذب و رجاء صادق
خدا ارحم الراحمین است، خدا جود دارد، در دعای جوشن کبیر چقدر صفت از خداوند هست که همه نشان از رحمت، جود، کرم و لطف پروردگار عالم به بندگانش است. امّا همیشه این دعا را داشته باشید: خدایا! آنی و کمتر از آنی ما را به حال خودمان وامگذار. اگر یک لحظه به خودمان واگذار شویم، اصلاً بعدها برای خودمان هم باورش مشکل است که مگر من این کار را کردم؟!! بعضیها ناخودآگاه عملی انجام می دهند که هیچکس باور نمیکند فلانی این کار را کرده است! لذا این دعای آنی و کمتر از آنی ما را خودمان وامگذار را جدّی بگیریم و دائم این دعا را داشته باشیم.
چه نیروهای مؤمن و متدیّن بودند که یک لحظه غفلت کردند و گرفتار شدند. لذا انسان همیشه باید در حصن حصین باشد و از پروردگار عالم بخواهد که ما را به خودمان وامگذارد.
یکی از مطالبی هم که شیطان باعث میشود انسان یک موقع ناخودآگاه به خود واگذار شود، این است که شیطان امید کاذب به انسان میدهد. رجای به پروردگار عالم باید اسّ و اساس در زندگی عبادی انسانها باشد. یعنی باید اینطور باشد که بگوییم: امیدواریم خدا لطف کند، عمل من، عمل نیست. امّا گاهی شیطان این رجا را به ما جلوه میدهد که باعث جرأت به گناه میشود.
لذا وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل، امام جعفر صادق(علیه الصّلوة و السّلام) میفرمایند: «اُرْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَا یُجَرِّیکَ عَلَى مَعْصِیَتِهِ»، آنگونه به پروردگار عالم امید داشته باش که امیدواری تو، باعث جرأت بر معصیت نشود. یعنی امید تو کاری نکند که تو جرأت کنی که گناه کنی، این دیگر امید و رجا نیست، این فریب شیطان است.
اتّفاقاً شاخصهی عبد امیدوار این است: عمل انجام میدهد، عملش را هم صالح انجام میدهد و بلکه از این عمل صالح به سمت عمل اصلح میرود، ولی دل به عملش نمیبندد. نه این که عمل انجام ندهد و بلکه برعکس جرأت بر گناه پیدا کند و حالا بگوید: من امیدوار هستم. این، خیلی مهم است، مرز رجاء کاذب و رجاء صادق است.
رجاء صادق یعنی عمل صالح، بلکه اصلح انجام میدهد، ولی امید به عملش ندارد و فقط به لطف و پروردگار عالم امید دارد. امّا رجاء کاذب این است که متأسّفانه انسان را از عمل صالح باز میدارد، آرام آرام از عمل صالح هم باز میدارد، دیگر عمل هم انجام نمیدهد و بعد کارش به جایی میرسد که جرأت بر معاصی هم پیدا میکند؛ چون میگوید: خدا، ارحم الرّاحمین است. به این، رجاء کاذب میگویند.
پس فرمودند: «اُرْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَا یُجَرِّیکَ عَلَى مَعْصِیَتِهِ»، طوری به خدا امید داشته باش که این امیدواری به خداوند جرأت بر گناه به تو ندهد. اگر کسی میگوید: خدا لطف دارد، خدا کریم است، خدا جود دارد و بخشنده است و ..، همهی اینها درست است، ولی او باید به سمت عمل اصلح پیش برود، امّا دل به عملش نبندد و دل به همین لطف و کرم خدا ببندد. امّا رجاء و امیدواری کاذب سبب میشود که دیگر عمل اصلح و صالح انجام ندهد که هیچ، کم کم جرأت بر گناه هم پیدا کند. شیطان هم مدام فریب میدهد و میگوید: خدا ارحم الرّاحمین است، مگر خدا به خاطر بیرون گذاشتن چند تار مو، انسان را به جهنّم میبرد؟! مگر خدا به خاطر بیان یک حرف زشت و یک نگاه بد و ... انسان را عذاب میکند؟! ... لذا به همین ترتیب انسان را فریب میدهد که این، همان رجاء کاذب است.
حدّ خوف، ناامید نشدن از رحمت خداست
در فراز مدّنظرمان میخوانیم: رَاجِیاً خَائِفاً، البته راجع به خوف بعداً صحبت میکنیم، امّا چون این روایت را بیان کردیم، قسمت خوف آن را هم عرض خواهیم کرد تا تکمیل شود. حضرت در ادامه میفرمایند: «وَ خَفْهُ خَوْفاً لَا یُؤْیِسُکَ مِنْ رَحْمَتِه»، آنگونه ترس داشته باش که ترس تو، تو را از رحمت خداوند ناامید و مأیوس نکند.
بارها بیان کردیم که بزرگترین گناه، بین گناهان کبیره (زنا، غیبت که أشدّ من الزّنا است و ...)، یأس و ناامیدی است. شیطان، این را دوست دارد. وقتی مأیوس شد، دیگر میگوید: من که آب از سرم گذشته، حالا چه یک وجب، چه صد وجب! لذا دیگر به سمت توبه نمیرود؛ چون ناامید میشود.
لذا میفرماید: نه آنگونه امید داشته باش که تو را بر معاصی جرأت دهد و مدام بگویی: خدا بخشنده است، ما تازه جوان هستیم، وقت داریم و ... . إنشاءالله خدا جوانان عزیز را برای ما حفظ کند، امّا عزیزان همین فردا بروید ببینید که چقدر جوان به بهشت زهرا میآورند. یک موقع کسی تصادف کرده، یک موقع کسی از کوه میافتد، یک موقع کسی در دریا غرق میشود و ... . اگر هم چیزی پیدا نکنند، در آخر میگویند: فلانی در جوانی سکته کرد.
پس اگر امید داشته باشیم، باید امیدمان، امیدی باشد که ما را به عمل صالح وادار کند، نه این که از عمل صالح دور کند.
چگونه حسن ظنّ به خدا داشته باشیم؟
لذا روایت دیگری هم از وجود حضرت صادق القول والفعل، امام جعفر صادق(علیه الصّلوة و السّلام) است که میفرمایند: «حُسْنُ الظَّنِ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ»، حسن ظنّ به خدا یعنی امید به هیچ کسی جز خدا نداشته باشی. فقط امید به این داشته باش که خدا دستت را بگیرد و عملت را صالح کند. بیان کردیم که شفاعت را هم چون خدا قرار داده است، قبول داریم و إلّا من و شما هم نمیتوانستیم دست به دامان اهلبیت بزنیم و از آنها کمک بخواهیم، قرآن میفرماید: «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ». از هیچ کسی شفاعت را قبول نمیکنند، مگر کسی که خدا به او اذن داده است، پس بحث شفاعت هم از ناحیهی خداست که ما آن را قبول داریم.
حسن ظنّ، یعنی خوش گمانی به خدا. کسانی خوش گمان به خدا هستند و به او سوء ظنّ ندارند که به هیچ احدی امیدوار نیست و دل نمیبندد، مگر خدا.
البته این هم به این معنا نیست که انسان به هیچ کس محل نگذارد. انسانها باید با هم مهربان باشند و به همدیگر محبّت بورزند. حتّی اگر کسی به انسان کمکی کرد، باید از او تشکّر کرد، در روایتی از حضرت ثامنالحجج(علیه الصّلوة و السّلام) در عیون اخبار الرضا داریم: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین، لم یشکر اللّه عرّوجلّ». هر کس از یکی از مخلوقین خدا که باعث میشود نعمتی به او داده شود، تشکّر نکند، از پروردگار عالم هم تشکّر نکرده است.
شما وقتی سر سفره مینشینید، اوّل از مادر و همسرتان تشکّر کنید و بعد بگویید: الحمد للّه ربّ العالمین. مرحوم ابوی به ما این مطلب را یاد دادند. در ابتدا به مرحوم والدهمان بیان میکردند: خانم! دست شما درد نکند، بعد هم میگفتند: الحمد للّه ربّ العالمین و دو، سه دعا میکردند که خدایا! از نعمتهایی که دادیم، ممنونیم و ... . چون اگر از آن کسی که به ما نعمت میدهد، تشکّر نکنیم، از خدا هم تشکّر نکردیم «من لم یشکر المنعم من المخلوقین، لم یشکر اللّه عرّوجلّ».
پس بحث تشکّر از مردم با بحث امید داشتن فقط به خدا فرق میکند. اینطور نیست که بگویید: امید ما که فقط به خداست، بعد احترام به پدر و مادر و بزرگان و کسی که لطف و محبّتی به شما کرده، نگذاری. یا بگویی: وظیفهاش است که کمک کند؛ چون این پول را خدا به او داده است. بله، درست است که خدا به او داده، امّا خیلیها هم هستند که خدا به آنها داده، ولی کمک به فقرا و مستمندان و ساخت مراکز علمی و فرهنگی نمیکنند. پس این یک قاعده است که باید از چنین افرادی تشکّر کرد. امّا میفرمایند: امیدت فقط به خدا باشد و بدان که او را هم خدا برای من و تو قرار داده است. پدر و مادر و استاد را هم خدا برای من و تو قرار داده است. اگر انسان اینطور به زندگی نگاه کند، چقدر زیبا و قشنگ میشود! ضمن این که از آنها تشکّر میکند، ولی امیدش به پروردگار عالم است.
البته بحث تشکّر با چاپلوسی و ... متفاوت است. اگر برای علم باشد، ایرادی ندارد؛ چون ما در باب علم، روایتی از امیرالمؤمنین داریم که میفرمایند: در کسب علم، چاپلوسی جایز است و غیر از آن، جایز نیست. پس شما میتوانید برای استادتان در حوزه، دانشگاه و یا مدرسه چاپلوسی کنید؛ چون این در کسب علم است. امّا غیر از آن، اشکال دارد.
آنهایی که در مطالب دنیوی مدام به دنبال چاپلوسی دیگران هستند، برای این است که فکر میکنند اگر آن فرد باشد، آنها به جایی میرسند. بدبختی آنها همین هست که میگویند: اگر او باشد، به من هم پستی میدهند. نمیگوید: همهی اینها در دست خداست. پروردگار عالم همه کاره است، او کیست؟! البته نمیخواهیم به مدیر مجموعهها بیاحترامی کنیم، امّا نباید به او دل ببندیم، باید به خدا دل ببندیم. مهم، دل بستن به پروردگار عالم و امید به او و حسن ظنّ به اوست.
حسن ظنّ به خدا و خوش گمانی به او یعنی بدانیم که فقط باید به او دل ببندیم و او هم بلد است که چه کند. مگر خداوند، قادر نیست؟! او، قادر متعال است، پس میداند و میتواند. من تصوّر کردم که رزقم دست فلانی است؟! اگر اینطور باشد که این یکی از اقسام شرک است.
هو الرزّاق، رزّاق، ذوالجلال و الاکرام است. پدر و مادر هم رزّاق نیستند، آنها وسیلهای از جانب خدا هستند. امّا خود خدا فرموده: آنقدر مقام پدر و مادر بالاست که ربّ کوچک و پرورشدهنده ما هستند که در کوچکی ما را پرورش دادند رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً. لذا خداوند میفرماید: به پدر و مادر خود احترام بگذار و در روایت آمده: رضا اللّه فی رضا الوالدین، رضای خدا به رضای پدر و مادر است. پس دستور به احترام به آنان دادند، آن کسی هم که حسن ظنّ به خدا دارد، میگوید: چشم. امّا با همهی این چشم گفتنها باید بدانم که رزّاق اوست، نحن نرزقکم و ایّاهم، و امیدم فقط به پروردگار عالم باشد. همهی اینها ابزار است.
کما این که من و تو هم برای خانوادهمان ابزار میشویم. نباید تصوّر کنیم که اگر من نبودم، چنین میشد. برخی تعابیری دارند که کاملاً شرکآمیز است و خودشان هم متوجّه نیستند، البته چون بدون قصد میگویند، برایشان گناهی نمینویسند. مثلاً میگویند: فلانی کار تولید میکرد و باعث شد رزق چند خانوار را بدهد. او که رزق نمیدهد، این حرف غلطی است، رزّاق خداست. او، وسیله است.
البته بعدها مفصّل بیان میکنیم که پروردگار عالم راجع به وسیله هم بیان میکند که اتّفاقاً باید به آنها هم احترام بگذاریم. حتّی وقتی درب خانهی خدا هم میرویم، باید با وسیله برویم، یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون. به معصومین میگوییم: ای آبرومند در نزد خدا، ما را در نزد خدا شفاعت کن «یا وجیهاً عنداللّه إشفع لنا عنداللّه». ما میدانیم همهکاره خداست، امّا چون خود خدا گفته که راهش، این است و از این طریق بیا، میگوییم: چشم.
پس حضرت فرمودند: «حُسْنُ الظَّنِ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ »، در ادامه هم فرمودند: « وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَکَ» و خوف از چیزی نداشته باشف مگر گناه خودت. گناه، تو را بیچاره و گرفتار میکند که باید خیلی مراقبت کنی.
آن کس که خدا را شناخت، نباید قلبش از خوف و رجای او خالی باشد
اگر قلب، قلب باشد، لازمهی آن، هم خوف است و هم رجا. اصلاً خوف و رجا، ودیعهای در قلب است. منتها اگر این خوف و رجا را الهی نکنیم، خوف و رجا درون انسان هست، ولی غیرالهی خواهد بود.
امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیبنأبیطالب(علیه الصّلوة و السّلام) میفرمایند: «یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ لَا یَخْلُوَ قَلْبُهُ مِنْ خَوْفِهِ وَ رَجَائِهِ»، برای آن کسی که معرفت به پروردگار عالم دارد، سزاوار این است که دلش از امید به پروردگار عالم و خوف از او، خالی نباشد.
به هر حال در قلب، هم امید است و هم خوف. بدانید که این خوف و رجا در درون همهی انسانهاست. مگر این که برخی واقعاً کالانعام، بل هم أضلّ، شوند که دیگر خوف از چیزی ندارند. نه میترسند که آبرویشان برود، نه میترسند مجازات شوند و ... . مثلاً میگویند: پروندهی فلانی رو شد که چه قتلهایی انجام داده و چه کارهایی کرده، امّا اصلاً برایش مهم نیست. در خارج از کشور، برخی از سیاستمدارانشان اینگونه هستند.
پس اگر انسان آنگونه شود که قرآن فرمود: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُون، دیگر خوفی هم نخواهد داشت. چون فرموده آنها مانند چهارپا یا حتّی گمراهتر از آنها هستند، دیگر غافل هستند و هیچ خوفی ندارند.
مانند آن کلیپی که پخش شد که ببری، میمونی را میزند، وقتی میبیند بچّه دار است، بچّه او را نوازش میکند و پشیمان میشود که چرا شکار کرده است.
امّا از آن طرف یکی از عالمان ایزدی که در عراق هستند، در مصاحبهای که در تلویزیون عراق داشت، گفت: یکی از دختران ما از دست داعشیها فرار کرده و جریانی را تعریف کرده که بسیار وحشتناک است. آن دختر گفته بود: آنها مدام به ما تجاوز میکردند، امّا چند روزی به ما کار نداشتند و وضع ما هم خیلی بد بود. بعد از چند روز آمدند و ما را به حمام بردند و ما فکر کردیم که میخواهند مجدّد برنامهای داشته باشند، بعد غذای مفصّل برنج و خورشتی برای ما آوردند. من بچّه داشتم و آنها بچّه من را از من جدا کرده بودند. من و چند خانم دیگر از آن غذا خوردیم، بعداً به من گفتند: این خورشتی که خوردی، گوشت بچّه خودت بود!
یعنی میشود انسان اینقدر پلید و پست شود، واقعاً این آیه مصداق اینهاست که فرمود: کالانعام، بل هم أضلّ. یکباره به مادری بگویند: گوشت بچّهات را خوردی. آخر به اینها میشود حیوان هم گفت؟! حیوان میبینیم که آنگونه است که وقتی میبیند میمونی را که شکار کرده، بچّه دارد، پشمان میشود. آن هم حیوان که ذاتش درندگی است. آنوقت این هم به ظاهر انسان است!!!
پس اگر خوف از خدا و امید به خدا در قلب رفت، یک خوف و رجاء دیگر میآید و آن، این است که از خدا نمیترسد، امّا چیزهای دیگری میشود. باید در اینها دقّت کرد.
خوف (نگهبان قلب) و رجا (همراه و شفیع نفس)، دو بال ایمان هستند
در روایتی از وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل، امام جعفر صادق(علیه الصّلوة و السّلام) آمده که فرمودند: «الْخَوْفُ رَقِیبُ الْقَلْبِ وَ الرَّجَاءُ شَفِیعُ النَّفْسِ»، این روایت، نکات مهمّی دارد و مباحث عرفانی هم در آن نهفته شده که إنشاءالله در جلسات آینده بیشتر در مورد آن، صحبت میکنیم. امّا خلاصه بیان کنم که میفرمایند: خوف، نگهبان قلب است و امیدواری، شفیع و همراه نفس است.
حضرت ادامه میدهند: « وَ مَنْ کَانَ بِاللَّهِ عَارِفاً کَانَ مِنَ اللَّهِ خَائِفاً وَ إِلَیْهِ رَاجِیاً »، کسی که پروردگارش را بشناسد و به خدا معرفت پیدا کند و عارف بالله شود، از خدا میترسد و به سمت او امیدوار است.
ترس از خدا برای عرفا را هم بیان کردیم که میترسند از خدا جدا شوند و إلّا پروردگار عالم که نعوذبالله ترسناک نیست. خداوند هم فرمود: هر چه بر سرتان میآید، از خودتان است، ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاس. فساد در خشکی و دریا به دست انسانها ظاهر شده است.
لذا فرمودند: هر کس خدا را بشناسد، از او میترسد و به او امید دارد، «وَ هُمَا جَنَاحَا الْإِیمَانِ » و این دو (خوف و رجا)، دو بال ایمان هستند.
در ادامه نیز میفرمایند: «هُما عَیْنَین العقل و منهما وعد و وعید» این دو، دو چشم عقل هستند که به وسیلهی اینها، وعده و وعید داده میشود. حالا إنشاءالله منظور از این عبارات را توضیح میدهیم.
پس در این فراز دعای ابوحمزه عرضه میداریم: «أَدْعُوکَ یَا رَبِّ رَاهِباً رَاغِباً رَاجِیاً خَائِفاً»، راهباً راغباً را بیان کردیم و داریم راجیاً خائفا را عرض میکنیم.
خدایا! به اولیاء و انبیائت، امید حقیقی در دلهای ما قرار بده و امید کاذب از ما دور بگردان.
خدایا! به این ماه مبارک رمضان آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وامگذار - خیلی خطر دارد. یک لحظه غلت، عملهایی از انسان سر میزند که بیچاره میشود - گناهانمان ببخش و بیامرز.
خدایا! امید ما را به خودت روزافزون و امیدمان به عملمان را منقطع بگردان.
خدایا! خوف از دور شدن از درگاهت در قلوب ما روزافزون بگردان.
. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 795.