|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
پنجشنبه 14 فروردین 1404
نکات سیاسی اخلاقی 5/ریگ در دهان
این زبان مهم است که چه میگویم.
انسان باید کلام خودش را حفظ کند که این حرفهایی که میزنم چه سودی برای من دارد. بعضیها متأسّفانه با هم مینشینند - البته همه ما گرفتار شدیم - میگوید: یک پیامک آمد، لطیفه را میخواند، قهقهه میزنند، حالا لطیفهای است که دارد قومی را مسخره میکند. این درست است که انسان وقتش را برای این مطالب بگذارد که چه بشود؟ انصافاً یک مقدار در خودمان فرو برویم. بینی و بین الله، آیا میتواند ما را به مقامات معرفتی ببرد؟! اتّفاقاً معلوم میشود مقام معرفتیمان کم است والّا چه فایده از این شادی زودگذر که هیچ هم نداشت الّا اینکه فلان رفیقم که اهل فلان استان است، از من دلخور شد. این کاری است که معمولاً استعمار میکند که تفرقه بینداز و حکومت کن. شهری میگوید روستایی، لر میگوید ترک، ترک میگوید لر، فارس میگوید اصفهانی و ... . اینها را میگوییم که نهایتاً چه بشود؟! لذا معلوم میشود که مقام معرفتی کم است. فرمودند: وقتی مقام معرفتی انسان بالا رفت و عظمت پروردگار عالم را شناخت، زبانش را از هر کلامی منع میکند. میگوید: من نمیتوانم هر حرفی بزنم، این برای من نیست، این زبان باید جواب داده شود. لذا شنیدید که در زمان پیامبر اکرم(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، بعضی از صحابه ایشان، ریگ در دهانش میانداختند. مرحوم آیتالله مشکینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) میفرمودند: ما نمیگوییم ریگ در دهانتان بگذارید، ولی اگر توانستیم بدون ریگ گذاشتن زبانمان را کنترل کنیم، معلوم میشود از صحابه پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) هم بالاتریم. آنها میخواستند چیزی به دهانشان بخورد که ببینند چه میخواهند بگویند، به تعبیری کلامشان را مزمزه میکردند که این حرفی که میخواهیم بزنیم، ثواب دارد؟ دل کسی را میشکانم؟ تهمت میزنم؟ غیبت میکنم؟ چه میگویم؟ اصلاً برای من فایده دارد؟ اینها خیلی مهم است. ابوی بنده، تعریف میکردند، زمان طاغوت به یک نفر گفتند: کجایی هستی؟ گفت: من بچّه تهرانم. گفتند: اگر راست میگویی، بالا سر مسجد(مسجد امام که آن موقع مسجد شاه میگفتند) چه نوشته شده؟ گفت: نمیدانم. گفتند: پس چرا دروغ میگویی؟ گفت: اتّفاقاً در بازار هم کار میکنم، حداقل روزی دو سه مرتبه هم شاید بروم و بیایم، امّا مثل شما بیکار نیستم که سرم را بالا کنم ببینم چه خبر است، من کارم را باید انجام بدهم. باورتان میشود؟ میگفتند: آیتالله شهید مدنی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه صمدانی و مرد الهی با اینکه سالها در نجف بود، همه نجف را بلد نبود، فقط دو تا کوچه و خیابان را بلد بود که به حرم و سر درس برود و وادیالسّلام که از همان طرف هم به مسجد کوفه میرفت. میفرمودند: اصلاً به من ربطی ندارد بدانم شارع فلان کجاست، من آمدم درس بخوانم، فقط باید این مسیرم را بلد باشم. مثلاً - در مثال مناقشه نیست - یک موقعی تونلی افتتاح میشود، یک کسی اصلاً هیچ موقع مسیرش هم آن طرفی نیست، میگوید: بروم ببینم این تونل چطوری است. که چه بشود؟ یعنی اینقدر وقت شریف انسانی بیارزش است که حتماً من که کاری ندارم، آنجا بروم؟! که چه بشود؟! وقت عزیز است. این زبان مهم است که چه میگویم. همه اینها دلالت بر این است که معرفت بالله نداریم. «مَنْعَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْکَلَامِ». لذا حتّی میگویند: اگر دو نفر دارند صحبت میکنند، شما کنارشان هستید، تا از شما سؤال نکردند، اصلاً به شما ارتباطی ندارد که دخالت کنید. دخالت به معنای ورود پیدا کردن است. به من ربطی ندارد. معرفت النفس – 16/12/92
|
|
|