|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
پنجشنبه 14 فروردین 1404
نکات سیاسی اخلاقی 17/فضای غبارآلود صدر اسلام
اهل جماعت نوشتند: اوّل کسی هم که آمد و «بَخْ بَخْ لَکَ یَا عَلِی» گفت، دوّمی بود و بعد اوّلی آمد.
مطلب دیگر که تاریخ طبری هم نوشته، منتهی میگوید: این را بیان کردند ولی این، یکی از آن تهمتهای آشکار است، مربوط به محلّی به نام جحفه است؛ یعنی همان غدیر خم که پیامبر عظیمالشّأن(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». شیعه و اهل جماعت نوشتند: اوّل کسی هم که آمد و «بَخْ بَخْ لَکَ یَا عَلِی»[15] گفت، دوّمی بود و بعد اوّلی آمد.
امّا اوّلی و دوّمی و ابوعبیده یک مثلثی تشکیل دادند و سوگند خوردند که دیگر نگذارند این انتخاب پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) عملی شود، بعد قصد قتل پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را کردند. لذا در محلّی به نام عقبه که جای خطرناکی هم بود، شتر پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را رم دادند. نزدیک بود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیافتند که به اذن الله تبارک و تعالی شتر نگاه داشته شد و جرقهای در آنجا زده شد تا اینها دیده شوند.
جالب این هست که سلمان و اباذر دیدند امّا پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: هیچ بیان نکنید. باز برای این که در این قبائل اختلاف نیافتد، مجبور بودند بیان نکنند. چون اینها اعلام کرده بودند ما جزء خودیها هستیم و به تعبیری الآن آمده بودند جزء خودیها شده بودند.
اگر یک موقعی اباسفیان میآمد، اینقدر مهم نبود که برملا نکنند؛ چون اباسفیان تازه بعد از فتح مکّه مسلمان شده بود. امّا عرض کردیم در آنجا هم چون پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، پیامبر رحمت هست، فرمودند: هر کس میخواهد در امان باشد، به خانه اباسفیان برود!
امّا اینها از کسانی بودند که به ظاهر جزء اوّلینها و خودیها بودند و این دردناک است! لذا الآن را نبینید که من و شما یک ابابکر و عمر و عثمانی میگوییم و میدانیم چه کردند. اگر من و شما زمان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و در آن غبارها و فتنهها بودیم، معلوم نبود کدام طرفی باشیم!
لذا وقتی امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) به بعضیها که شنیده بودند، گفتند: مگر نشنیدید که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ آنها پیش خوددو دو تا چهار تا کردند و گفتند: بالاخره اینها با هم قوم و خویش هستند، بالاخره این پیرمردتر هست و جزء کسانی است که السابقون السابقون هست، لذا در خانه رفتند!
حتّی طوری شد که بیبی دوعالم(علیها الصّلوة و السّلام) آمدند و به امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) بیان کردند: من را به درب خانههای آنها ببر. امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) بردند امّا صدای بیبی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) را هم که میشنیدند، میگفتند: فردا میآییم، ولی فردا که میشد، نمیآمدند! یعنی واقعاً فضا، غبارآلود بود. معلوم نبود اگر ما هم آن موقع بودیم، چطور رفتار میکردیم!
|
|
|