|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
جمعه 15 فروردین 1404
چنانچه بشر علم به این مطلب پیدا میکرد که عمل به آنچه که از طرف پروردگار عالم برای او آمده است، مسلماً هم فیض دنیا را در پی دارد و هم فیض آخرت را، طبعاً اگر سرش هم میرفت دست از دین و آنچه که از طرف پروردگار عالم آمده است، برنمیداشت.
درس اخلاق جلسه 13 85/1/30 بازگشت به دین
چنانچه بشر علم به این مطلب پیدا میکرد که عمل به آنچه که از طرف پروردگار عالم برای او آمده است، مسلماً هم فیض دنیا را در پی دارد و هم فیض آخرت را، طبعاً اگر سرش هم میرفت دست از دین و آنچه که از طرف پروردگار عالم آمده است، برنمیداشت. تمام گرفتاریهای بشر از ابتدای خلقت تا به حال بهواسطهی جهل او است. آنهایی که جاهلاند و درک از حقایق عالم هستی ندارند، طبعاً دچار گرفتاریهایی میشوند که تنها راه نجات آنها بازگشت به دین است. در جلسهی گذشته اشاره کردیم بیبی دو عالم، حضرت عنصر شجرهی طیبهی خلقت، حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) در جواب به سؤالهای آن خانمی که ناراحت بود، از اینکه سؤالهای او طولانی شده و شاید حضرت را به کسالت انداخته، با آن روایت شریف بیان فرمود: چه درجاتی برای متکفلین ایتام آل نبی که تکفل آنها را از طریق علمی بر عهده بگیرند، هست - که ایتام را در حقیقت کسانی که دستشان از حضرات معصومین کوتاه است بیان فرمودهاند -. وجود یک فقیه برابر با هزار عابد در حقیقت وقتی بشر مراجعه به دین میکند، نهایتش این است که از راه دین خودش را تأدیب و ادب کند و خلق و خوی را همانگونه که عزّوجلّ بیان کردهاند، انجام دهد «تَخَلَقُوا بِأَخْلاقِ اللهِ» . اگر این هم از طریق علمی پیش نرود، بشر در جهل مطلق است و گاه صورت ظاهر عبادت میکند و زهد دارد، امّا به تعبیر روایت، زهد و عبادت هزار عابد برابری با یک عالم نمیکند. وجود مقدس خاتم الانبیاء، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: «فَقِیهٌ وَاحِدٌ اَشَدُّ عَلَی الشَّیْطَانِ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ» برای شیطان وجود یک فقیه (آن کسی که تفقه در دین میکند) دشوارتر است از هزار عابد. شیطان از دست عالمان (عالمان به معنای حقیقی) رنجیده خاطر میشود. چون یکی از خصایص عالم این است که فریب در کار او نیست، مردم را به سوی خودش دعوت نمیکند، مردم را به سوی خدا دعوت میکند. همان خصوصیتی که حضرات معصومین و انبیاء عظام دارند. «وَ جَعَلْنا مِنْهُم اَئِمَةً یَهْدُونَ بِأمْرِنا» آنها مردم را به سوی خدا هدایت میکنند. لذا این برای شیطان گران تمام میشود و بیان فرمودهاند برای رسیدن به خدا، به دین، راهی ندارید جز اینکه به طریق علمی به دین و به اخلاق مراجعه کنید. عبادت توأم با اخلاق
گروهی از بنی هاشم در مجلس باشکوهی کنار وجود مقدس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق (صلوات الله و سلامه علیه) نشسته بودند، هشام بن حکم در حالی که جوان بود شاید 16 یا 17 سال بلکه نواجوان وارد شد. همین که وارد شد وجود مقدس آقا در مقابل این نوجوان تمام قد به احترام بلند شدند. برای بعضی از بزرگان بنی هاشم، فعل آقا خیلی خوشایند نبود. اینکه قطب عالم امکان آن زمان، حضرت صادق القول و الفعل، کاشف الحقایق تمام قد جلوی یک نوجوان بلند شود. حضرت او را صدا زد، لبهای او را بوسید و بعد در کنار دست خود نشاند. نگاهها، نگاههای متعجبی بود. وقتی بزرگان قوم، آن هم بنیهاشم هستند، آنوقت این چه عملی است که این نوجوان بیاید، آقا تمام قد به احترام بلند شود، بعد او را در آغوش بگیرد و لبان او را ببوسد، کنار خود بنشاند! اولاً این نکتهی اخلاقی فراموش نشود و آن این که گاه بشر تا یک نکته و خصوصیت خوبی را در خودش احساس میکند، معالاسف غره میرود، احساس میکند از دیگران برتر است و این مایهی بدبختی بشر است. اگر میخواهیم بدانیم چرا شیطان، شیطان شد، آن کسی که جزء ملائک نبود، امّا آنقدر بالا رفت که با ملائکه بود و از ملائکه برتر شد - چون ابلیس از جن بود، نه از ملائکه، امّا آنقدر مقرّب شد که از ملائکه بالاتر شد - آن چیزی که ابلیس را شیطان کرد، همین غره رفتن به خودش بود. احساس اینکه در وجودش چیزی دارد که این چیز برتر از دیگران است. عزیزان! اگر بنده و شما احساس کردیم چیزی در وجودمان است که بالاخره ما را از دیگران تمیز میدهد، همان لحظه، لحظهی مرگ ماست، منتها میتی هستیم که صورت ظاهر زندهایم. دیگر از روحانیت، از آن نفخهی روح الهی بهره نبردهایم. آن لحظهای که بشر احساس کند از دیگران برتر است، بدبختی او از همین جا شروع میشود. شیطان همین را گفت «خلقتنی من نار و خلقته من طین» من از آتشم و آتش نور و گرما دارد و او از خاک است. شیطان احساس کرد من سالهای سال است در درگاه باریتعالی عبادت کردم، امّا عزّوجلّ به ملائکهاش خطاب نکرد که به من سجده کنند، امّا این تازه از راه رسیده خطاب باری تعالی است که به او سجده کنید. «وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا اِلّا اِبْلیسَ اَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ» . در باب روایات ذیل این آیهی شریفه میگویند همین جا بود که شیطان گفت: خدا اصلاً عادل نیست، نعوذبالله و نستجیربالله اگر خدا روی عدل میخواست کاری انجام دهد، من سالهای سال است، بیش از شش هزار سال - حالا اگر شش هزار سال اخروی بگوییم که اصلاً قابل شمارش نیست. چون قرآن کریم و مجید الهی، پنجاه هزار سال ما را به عنوان یک روز قیامت بیان می کند – عبادت میکنم، حالا خطاب باریتعالی است که به این تازه خلق شده سجده کنید، همینجا احساس کرد نعوذبالله و نستجیر بالله خدا اصلاً عادل نیست. برای چه؟ برای اینکه یک احساس برتری میکرد. اگر کسی فکر کرد من شیعهام، برتر از دیگران هستم، تمام است. گرچه از یک باب باید شکر کند. تنها چیزی که به ما گفتند این است که حمد کنیم «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین (ع) و ائمة المعصومین علیهم صلوات المصلین» به ما نگفتند مغرور باشید، به ما گفتند شکر نعمت کنید و یکی از انواع شکر نعمت، لسانی است و عمدهی شکر نعمت، شکر عملی است. یعنی چه؟ یعنی اینکه هر چه مقرب-تر میشوی، مسلماً باید مواظبتت هم بیشتر شود، نه اینکه غره شوی بلکه بیشتر مواظب باشی. اگر فکر کردیم که الحمدالله در راهیم، ما که حزب اللهی هستیم و ...، بیچارهایم. حمد حقیقی یعنی مواظبت. لذا نکتهای که حضرت میخواست با این عمل نشان دهد، این بود که شما جاهل هستید، گر چه بنیهاشم هستید و منتسب به ما، امّا معالاسف عالم نیستید. حضرت دید اینها خیلی مغرورند، خیلی به خودشان غره میروند، ما بنیهاشمیم، ما کِبَر بنیهاشمیم، آنوقت یک کسی که از ما نیست، غریبه است، نوجوان است، حضرت اینگونه به او احترام میگذارند. ببینید حضرت چه فرمود و این برای ما درس است که مواظب باشیم. اگر من طلبه احساس کردم که با آمدن در این لباس دیگر از همه برترم، خاک بر سر من. گاهی متأسفانه ما میگوییم خوبتر هستیم، اصلاً از کجا معلوم خوب هستیم که بگوییم خوبتر. هر کسی به قول قرآن کریم و مجید الهی به نفس خودش واقف است. اگر کسی به من و شما عناوینی بدهد، مطالبی بدهد، آقا شما چنینی، شما چنانی، شما که دیگر بله، دست ما را هم آن طرف بگیر چنین و چنان، امّا خودمان که خودمان را میشناسیم. کیست که واقعاً به نفس خودش آگاه نباشد؟ کیست علی نفسه بصیره نباشد؟ به خودمان دروغ نگوییم. اینکه میگویند در دل شب قیام کنید، یکی از علل دل شب قیام کردن این است که دیگر مردم خواب هستند، انسان در اجتماع نیست، در تنهایی خودش است. آنجاست که انسان به خودش میگوید من کیستم؟ وقتی این موضوع برای بنیهاشم گران تمام شد. امام رو کرد به آنها فرمود: مگر شما نمیدانید این جوان چنان در بحث، عمرو بن عبید را که از اساتید بزرگ فن کلام بود، شرمنده کرد که عمرو گفت مادامی که این جوان در جلسهی درس است من صحبتی نمیکنم – این جریان خیلی مفصل است، من نمیخواهم این را که در آن مناظره چه شد و چه مطالبی رد و بدل شد، بیان کنم. بحث من چیز دیگری است – جالب است حضرت از علم غیب هم بیان میکنند؛ چون هشام تازه از آن مجلس آمده بود، بعد حضرت فرمود: تمام این مطالب بهخاطر این است که او هم اهل علم است و هم خلق و خوی او خلق و خوی الهی است. یعنی در حقیقت تفسیر همین روایت شریف پیامبر اکرم که عرض کردیم «فَقِیهٌ وَاحِدٌ اَشَدُّ عَلَی الشَّیْطَانِ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ» خیلی برای شیطان سخت میشود و گران تمام میشود. هزار سال عابد باشد شیطان کاری ندارد، عبادتی که بناست کاری نداشته باشد، عبادتی که بناست جامعه را تغییر و تحول اساسی ندهد این عبادت عبادت نمیشود و بهدرد نمیخورد. امّا عبادتی که توأم با اخلاق باشد، توأم با علم حقیقی باشد، این عبادت شیطان را میرنجاند، اذیت میکند. آنوقت این عبادت بهدرد میخورد.
درک درست از دین لذا در بحثی که داشتیم، اشاره کردیم طبعاً ما نیاز داریم به اینکه بدانیم فضایل و رذایل اخلاق از طریق علمی چگونه است. اشاره کردیم یک عدّه گفته بودند همهی خلقیات فطری است، عدهی دیگر گفته بودند اخلاق تماماً اکتسابی است و گروه سوم هم بیان کرده بودند بعضی از مطالب اخلاق، فطری است و بعضی اکتسابی است. بنا بر این شد که بررسی کنیم کدام یک از این سه قول درست است. این نکته را برای این در مقدمه اشاره کردم که وقتی عالمانه چیزی بررسی شود، اشتباه نمیشود. وقتی کسی درک درست از دین نداشته باشد، درک درست از مطالب اخلاقی نداشته باشد، گاهی همه چیز را خراب میکند. گفتند یکی از علمای اهل جماعت همسرش تخلف کرد، به گناهی مبتلا شد، او متوجه شد، تا آمد او را تأدیب کند و کتک بزند، گفت: دست نگهدار تقدیر این بود، تا اسم تقدیر را شنید دستش را کشید گفت: حالا که تقدیر است دیگر نمیتوانم. یعنی آدمی که نداند اصلاً تقدیر چه معنی دارد، کجا بهدرد میخورد، کجا بهدرد نمیخورد، راه گناه را باز میکند. دکتر ژوزف فرانسوی نکتهی عجیبی بیان میکند، میگوید: آن زمانی که پیشوایان مسیحیت عوض اینکه بیایند ترویج مسائل اخلاقی را عملاً در جامعهی بشری داشته باشند، رفتند کنج کلیساها و رهبانیت را برگزیدند - که میدانید در اسلام رهبانیت نیست. پیامبر اکرم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «لَا رُهْبَانِیَّةَ فِی الْإِسْلَامِ» - و به جای اینکه ورود در جامعهی بشری داشته باشند و اخلاق را عملاً یاد بدهند، در کلیساها کز کردند و رهبانیت را برگزیدند و فقط به مردم گفتند هر موقع گناه کردید، درون کلیسا بیایید و با دادن صدقات و مطالب گناهان خود را پاک کنید. عوض آموزش اعمال به آنها، آنها را ترغیب به گناه کردند، این جهل است. یعنی نعوذ بالله و نستجیر بالله حضرت پیغمبر بزرگوار، عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه الصلوه و السلام) به مردم گفتند گناه کردن عیبی ندارد، فقط یک راه دارد و آن این که بیایید خودتان را در کلیسا تطهیر کنید. لذا برای همین است که جامعه دچار خونریزی، کشت و کشتار و ظلم و گرفتاری-ها شد. دکتر ژوزف فرانسوی میگوید: برای همین است که تبعیض است. یک عده آنقدر میخورند که میترکند امّا یک عده از گرسنگی در فقر به هلاکت میرسند. پس اینکه کسی بداند واقعاً چگونه رفتار کند مهم است. عرض کردم اگر واقعاً راه را ندانیم، ما هم همین حالت رهبانیتی که دکتر ژوزف فرانسوی میگوید پیدا میکنیم، تصور میکنیم گاه اخلاق یعنی اینکه کاری به کار کسی نداشته باشی، اگر نعوذ بالله در خیابان دیدی به ناموس کسی تعدی شد، اصلاً سرت را پایین بیندازی و راهت را بروی، بگویی فقط خودت را بتوانی نگهداری کنی بس است؛ جامعه پر از فساد بشود عیبی ندارد! اخلاق یعنی این که من سرم را زیر بیندازم کاری به چیزی نداشته باشم، سکوت در مقابل فساد. اگر اینگونه باشد پس دیگر کجا بحث آن فروع دین پیش میآید که یکیش امر به معروف و یکیش نهی از منکر است. برای همین باید بررسی کنیم که اخلاق واقعاً اکتسابی است یا فطری است یا اکتسابی و فطری است. نظریه اول: اخلاق فطری است آنهایی که میگویند اخلاق فطری است، فقط به آیهی «فِطْرَتَ اللهَ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ» پرداختند. منتهای امر اشتباهی که دارند این است که میگویند چون همه چیز فطری است، پس تأثیر مزاج اخلاق بشر، حتّی به بدی هم فطری است. یعنی مزاج در بشر در همهی اخلاقیات، چه خلقیات بد و چه خلقیات خوب، همه و همه فطری است و چون فطری است کسی نمیتواند مبارزه کند. میگویند اگر خوب نمیشود، مبارزه چه فایده دارد؟ فقط و فقط کار ما این است که بشیر و نذیر باشیم بشارت دهیم به خوبیها و بترسانیم از بدیها، همان گونه که انبیاء این کار را کردند و ما هم بالاتر از انبیاء نیستیم. بعد اگر واقعاً یک زمانی خلقیات سوء در جامعه رشد و نمو کرد، بدانید این خلقیات سوء که در جامعه رشد و نمو کرده است، خواست پروردگار عالم است. یعنی خدا خواسته که اینگونه بشود. اگر به اینها بگویید عوامل چه است؟ میگویند عوامل هم دست پروردگار عالم است، مگر نداریم که همه چیز به ید قدرت پروردگار است. مگر نداریم «ید الله فوق ایدیهم» دست خدا بالای همهی دستهاست. پس اگر اینها هم جامعه را به بدی کشاندند، خدا خواسته است. فقط ما از بدیها باید بدمان بیاید و از خوبیها هم خوشمان بیاید، ما نمیتوانیم مبارزه با بدیها کنیم. خیلی هم ناراحت نباشیم، خیلی هم خودمان را گرفتار این مطلب نکنیم که چرا جامعه بد است، هنر اول ما باید این باشد که خودمان را از این بدیها بیرون بکشیم تا به خوبیها نزدیک شویم ما بقیاش را هم به خدا میسپاریم. این نظریهی اول است، حالا درست یا غلط و منظور از فطرت چیست، بعداً اشاره میکنم. نظریهی دوم؛ اخلاق اکتسابی است نظریهی دوم که بیان میکنند خلقیات اکتسابی است و فطری نیست یعنی چه؟ میگویند فطری بودن در رابطه با بشر همان دوست داشتن خوبیها یا بد آمدن از بدیها است، ولی شناخت بدیها که انسان بداند فلان مطلب بد است و فلان مطلب خوب است، اکتسابی است نه فطری. اینها مباحث مقدماتی است و من میخواهم از اینها نتیجهگیری کنم، برای اینکه بعدها وارد شدیم به بعضی از مطالب مثلاً بحث روح و طهارت روح و بحث خلقت، خلق لسان، خلق عین، خلق اعضاء و جوارح، هر کدام از این مقدمات را آن موقع حس میکنید که چقدر به درد میخورد و چقدر این مقدمات لازم بود. پس یک عده هم میگویند هر آنچه از خلق و خوی بد و نیک برای بشر است، اکتسابی است، منتها فطرت که میگویند؛ یعنی فطرت انسان خود به خود خوبیها را دوست دارد و فطرت انسان خود به خود از بدیها بدش میآید. والّا اعمال خوب، اکتسابی است، حتّی اعمال بد هم اکتسابی است. مثلی که میزنند، میگویند اگر کسی در خانوادهی معتاد به دنیا آمد، در خانوادهای که بد هستند، تمام ارکان آنها بد است، نعوذ بالله و نستجیر بالله، پناه به ذات حضرت حق مادر بدکاره دارد، پدر خلاف دارد، اصلاً قوم و عشیرهشان همه و همه در کار خلاف هستند، طبیعی است وقتی با اینها رش
" د و نمو میکند، هر آنچه به دست میآورد بدیهاست. او اصلاً بویی از خوبیها نمیبرد. تا خودش را می-شناسد، به تعبیری دست راست و چپش را میشناسد، به او یاد میدهند باید با چه مهارتی مثلاً جیب مردم را بزنی که طرف مقابل تو متوجه نشود، با چه مهارتی دیگران را به اصطلاح به قتل برسانی که هیچ کس متوجه نشود، اینگونه رشد و نمو میشود. این بیچارهای که در این خانواده رشد و نمو کرده، چیزی را به اسم خوبی نمیشناسد پس هر چه اکتساب کرده بدی است. یا برعکس یک کسی در خانوادهی علم به دنیا میآید، در خانوادهی تقوا و زهد عملی و علمی به دنیا میآید، آنجا رشد و نمو میکند، هر چه میبیند از پدر، خوبی است، خواندن دعاست، گرفتن کتاب به دست است. مثال میزنند میگویند: شما ببینید بچههایی که در این خانوادهها بزرگ شدند، در همان طفولیت هم سراغ کتاب میروند. چرا؟ چون نگاه میکند، میبیند پدرش کتاب در دستش است، مادر کتاب در دستش است، سجاده پهن است. اینها هم خود به خود سراغ کتاب میروند، امّا کسی که از همان بچگی تا از خواب بلند میشود، گوشش آشنا با موسیقیهای حرام و چشمش به فیلمهای مبتذل است، مسلماً روحیهاش اینگونه پرورش پیدا میکند و فرق میکند با آن کسی که این خصائص نیکو را دارد. گروه دوم اعلام میکنند همهی اینها اکتسابی است. پس چیزی به نام بحث خلق و خوی فطری نداریم و ادله هم میآورند. البته اینها را من فعلاً به صورت فشرده عرض میکنم تا یک به یک اینها را بررسی کنیم. نظریه سوم؛ اخلاق فطری و اکتسابی گروه سوم میگویند اینکه بیان کنید هر چه انسان از خلق و خوهای حسنه و سیئه بهدست می-آورد فطری است، این افراط است. این دروغ است و نباید اینگونه بیان کنیم. و اینکه هر آنچه از خلق و خوهای خوب در بشر وجود دارد، اکتسابی است این هم تفریط است و این را هم نباید داشته باشیم. بلکه باید بگوییم بعضی از این چیزها فطری است و بعضی اکتسابی است. گروه سوم دو شاخه میشوند، یک عده میگویند هر آنچه خوبیهاست فطری است و هر آنچه بدیهاست اکتسابی است و دلیل میآورند. دلیلش این است که در روایت داریم - حالا انشاءالله روایت هم خواهیم خواند و بررسی خواهیم کرد - عزّوجلّ بیان فرموده هر چه خوبیهاست از ناحیهی من است، امّا هر چه بدی هست از ناحیهی شماست. کما اینکه قرآن کریم و مجید الهی بیان میکند: «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها» در زمین فساد نکنید بعد از اینکه این زمین اصلاح شده است. پس فساد بهدست بشر است. باز قرآن کریم و مجید الهی بیان فرموده: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ» هر چه فساد در خشکیها و دریاها ظاهر میشود بدست بشر است. اما در همین گروه، شاخهی دوم میگویند یک سری از خلقیات اکتسابی است و یک سری فطری. یک مقدار از اخلاقیات خوب بشر فطری است، یک مقدار هم از اخلاقیات بد بشر فطری است. کما اینکه خوبیهای اکتسابی داریم، بدیهای اکتسابی هم داریم. دلیل میآورند، میگویند بشر اصلاً به خاطر این اشرف مخلوقات است که یک موجود پیچیده در نفخهی روح حضرت حق است. حضرت حق فرمود: «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» ، این روحی که بشر نمیداند چیست، «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحِ مِنْ أَمْرِ رَبّی» از تو از روح سؤال میکنند بگو روح از امر پروردگار من است و بخاطر همین خدا «فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ» گفته. همچنین پیچیده است به خاطر اینکه همراه این نور عظیم به نام نفخهی روح حضرت حق، در درونش بدیها هم به نام نفس اماره هست. آنجا که پروردگار عالم از قول حضرت یوسف نبی آن جلیل عظیمالشأن در قرآن کریم و مجید الهی بیان میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّی» نفس اماره انسان را به بدی هدایت میکند. این نفس درنده، این گرگ در وجود بشر، انسان را به بدی راهنمایی میکند. چه زمانی انسان رهایی پیدا میکند؟ «إِلّا ما رَحِمَ رَبِّی» مگر اینکه خدا به انسان رحم کند. یعنی گاهی اگر نفس اماره حرکت کند، اگر طغیان کند، چنان بر وجود بشر غالب میشود که حتی خورشید رسالت و نبوت در کنارش است، اما او را نمیبیند. اشارات زیبایی را قرآن کریم و مجید الهی راجع به این موضوع بیان میفرماید: «صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یرجعون» ، «فهم لا یَعْقِلُون» دیگر نمی بینند. خورشید رسالت هست نه اینکه نمیبینند، گویی نمیبینند. آواز دلنشین رسول را میشنوند امّا گویی کرند و نمیشنوند. آن جمال عالی پیامبر اعظم را میبینند، امّا گویی اصلاً نمیبینند. رحمت او را درک میکنند «وَ ما أرْسَلْناکَ إلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» میدانند او دریای رحمت است، امّا گویی نمیبینند و هیچ گاه به زبانشان خوبیهای پیامبر جاری نمیشود. اینها گویی اصلاً عقل ندارند در حالی که میبینند، کرند و کورند و لالند. اگر نفس اماره به حرکت در بیاید هیچ کس نمیتواند رحم کند مگر خ داوند. لذا اینها میگویند چون نفس اماره در وجود بشر است، پس از بدیها هم در وجود بشر هست و فطری است. فطرتاً بشر بدیها را میداند میگویند چون بشر ممزوج از نفخهی روح حضرت حق و همچنین نفس اماره است، مسلماً هم خوبیها را فطری میداند هم بدیها را فطری میداند. یک سری از خوبیها و بدیها را فطری میدانند و یک سری را هم چه از خوبیها و چه از بدیها اکتسابی. مثال میزنند میگویند غضب در بشر فطری است و غضب چیز خوبی نیست - تعبیر اینها این است. من انشاءالله هر کدام را یکیک در مباحثمان بررسی خواهم کرد کدام یک درست است. من فعلاً طرح نظریات را اشاره کردم که سه گروه نظراتشان چه است – میگویند همانگونه که غضب در وجود بشر است و فطری است و غضب چیز خوبی نیست، شما نمیتوانید بگویید بدی همهاش اکتسابی است، پس بدی فطری هم داریم. یا خوبی مثلاً میگویند محبت به فرزند فطری است، نگاه کنید آن گرگ درنده هم گوسفندان را میدرد امّا وقتی به بچههای خودش میرسد محبت میکند. پس معلوم است محبت فطری است. پس بعضی چیزها فی ذاته از خوبیها و بعضی از بدیها فطری است. کدام یک از این سه گروه درست میگویند؟ لزوم اخلاق علمی اینجاست که معلوم میشود آن روایاتی که جلسات اول میخواندم که چرا ما میگوییم باید اخلاق، اخلاق علمی باشد؟ چون اگر کسی تشخیص درست ندهد امکان دارد یکی از این گروهها را انتخاب کند، آنهم بر اساس خویشاوندی خودش. یعنی چه؟ یعنی احساس کرد این چیز به نظرش خوب است پسندید، امّا نیامد به دین عرضه بدارد، ببیند دین چه میگوید. اولیای الهی چه میگویند که کدامیک درست است. چون احساس کرد این مطلب خوب است میپذیرد. پس ببینید اگر ما بیان میکنیم باید زمینهی اخلاق، علمی باشد به خاطر این است. آنوقت بر اساس چیزی که حضرات معصومین، آن عالمان مطلق میگویند، تمام نکات ریز و درشت اینها و صحت و سقمشان بررسی میشود. اینجاست که انسان متوجه میشود فرمایش حضرت خاتمرسل پیامبر اعظم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرمودند «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا» یعنی چه. من اشاره خواهم کرد اصلاً این روایت تفسیر بزرگی دارد. آن وقت است که انسان میفهمد علم یعنی رفتن به آنچه که حضرت بیان میفرمایند. «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» من مبعوث شدم برای اینکه مکارم اخلاق را تمام کنم. یعنی گاهی بشر حس میکند فلان مطلب مکارم اخلاق است، امّا مکارم اخلاق نیست. من مبعوث شدم بگویم کدام فعل، فعل اخلاقی صحیح است، کدام فعل، فعل اخلاقی صحیح نیست. من مبعوث شدم اینها را برای شما بیان کنم. لذا اولیای الهی میگویند بدانید مادامی که بشر در جهل باشد مطالب را درک نمیکند. مادامی که بشر رو به علم و دین حقیقی نیاورد، گرفتار همهی مسائل و گرفتاریها هست.
|
|
|