|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
جمعه 15 فروردین 1404
درس اخلاق
درس اخلاق جلسه 17
آنچه که راجع به شرف علم
اخلاق به علوم دیگر بیان شده است ، این است که اگر کسی بخواهد به حقیقت به علوم
دیگر دست یابی پیدا بکند چنانچه متخلق به اخلاق الله شد طبعاً زمینه علوم دیگر را
برای خودش فراهم کرده است.
درس اخلاق جلسه 17 27/2/85
آنچه که راجع به شرف علم اخلاق به علوم دیگر بیان شده است
، این است که اگر کسی بخواهد به حقیقت به علوم دیگر دست یابی پیدا بکند چنانچه
متخلق به اخلاق الله شد طبعاً زمینه علوم دیگر را برای خودش فراهم کرده است. ما در
بحث تفسیر مباحثی را راجع به صراط مستقیم در طی جلساتی اشاره کردیم«اهدنا
الصراط المستقیم» خدایا ما را به راه راست هدایت کن. در جلسه گذشته بیان کردیم
همانگونه که قرآن کریم و مجید الهی می فرماید :« ذلک الکتاب لا
ریب فیه هدی للمتقین» خود هدایت زمینه می خواهد،آن کسانی بی شک و شبهه
هدایت می شوند که متقی باشند و اشاره کردیم ت تقوا ، ترک الذنوب است . تا انسان
ذنوب را ترک نکند و به قول مولی الموالی« اجتناب السیئات اولی مِن اکتساب الحسنات»
را
سرلوحه کار خود قرار ندهد ، طبعاً بداند به حسنات و خیرات نمی رسد . در باب علوم آن
علومی برای بشر فایده دار خواهد بود که مقدمه آنها تزکیه برای بشر باشد.و عرض
کردیم کسانی که می خواهند تزکیه بشوند راه تزکیه شان ، تزکیه علمی است . چرا ؟ چون
اگر با علم باشند باعث نجات آنهاست . یک روایت شریفی در رابطه با بحث علم است که
بیان می کند اگر کسی به دنبال مطالب علمی باشد عزوجل زمینه را برای غفران او تهیه
می کند . این روایت در تفسیر رازی و تورات است . «و فی التورات
قال الله تعالی لموسی علی نبینا و آله و علیه الصلوه و السلام :عَظِّم الحکمة »( اگر
کسی تزکیه شد مقدمه ای برای دست یابی به علم است. «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و
الحکمة» واو، واو افتراق است. در باب حکمت
اشاره کردیم انسان در مرحله نهایت حکمت را بدست می آورد و در حقیقت حکمت رمز و راز
علوم است .حکمت را مفسرین اینگونه تفسیر کرده اند .« الحکمة سرٌ من
اسرار الله و الحکیم عالمٌ بالاسرار من الله تبارک و تعالی» حکمت سری از
اسرار الهی است و حکیم آن کسی است که عالم به اسرار علوم و اسراری که از طرف
پروردگار عالم است می شود .) عزوجل در تورات اینگونه بیان می فرماید« عظِّم
الحکمة فانی لا اجعل الحکمة فی قلب احدٍ الا و اردتُ اَن اَغفر لَه» حکمت
را عظمت بدار ، من حکمت را در قلب کسی قرار ندادم مگر اینکه اراده کردم او را
بیامرزم . یعنی اگر کسی دارای علم و حکمت شد طبیعی است که زمینه آمرزش خود را
فراهم کرده است . اگر عزوجل حکمت را در قلب کسی قرار داد یعنی اراده فرموده که او
را بیامرزد و هیچ چیزی بالاتر از غفران الهی نیست، غفرانی که تبدیل به مغفرتی شود
که آن شخص هم خودش غافر شود .( لذا در رابطه با ماه مبارک رمضان بیان کردند افضل الشهور است «و هو افضلُ الشهور عندالله
تبارک و تعالی» افضل همه ماه هاست، آن قدر افضل است که همه لحظاتش لحظه عبادت است
ولو انسان در خواب باشد. در آن خطبه شریفه(خطبه شعبانیه) وجود مقدس حضرت ختمی
مرتبت پیامبر اعظم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند :«ایها
الناس قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و
رحمة و المغفرة» اهل معنا گفته اند «بالبرکة و رحمة
و المغفرة» یعنی چون ماه رمضان سه دهه دارد دهه آخر دهه مغفرت می
باشد.) اینجا عزوجل می فرماید : وقتی حکمت را به کسی دادم می خواهم او را در مقام
غفران قرار بدهم . بیان کردند مقام غفران، آن مقامی است که هیچ گاه برای انسان
ذنوب نوشته نمی شود یعنی اهل ذنوب نخواهد بود که بخواهد ذنوبی برای او نوشته شود .
اگر هم خدایی نکرده در خطایی باشد عزوجل خودش او را از خطاها محافظت می کند و اگر
خطای سهوی ولو کراهتاً از او سر بزند عزوجل آن را برای او نمی نویسد. لذا قلب کسی
که دارای حکمت باشد طبعاً این حکمت نیاز به مقدمه ای به نام علم دارد و این علم
نیاز به مقدمه ای به نام تزکیه دارد . خود باریتعالی می فرماید : من این حکمت را
در قلب کسی قرار نمی دهم مگر اینکه اراده کردم او را اهل غفران قرار دهم
«فَتَعَلَّمَها ثُّم عَمِّل بِها» پس یاد بگیرید و بعد از یادگیری عمل مهم
است . آنچه که در تزکیه برای بشر فراهم می شود این است که بشر می فهمد و درک می
کند، هر علمی را که یاد گرفت باید به آن عمل کند . شیخ طوسی اعلی الله مقامه
الشریف وقتی به علم نجوم وارد شد و بعد از آن می خواست علوم دیگری را یاد بگیرد
خودش بیان می کرد: «من اقلاً چند مرتبه در سال مجدداً بر علم نجوم وارد می شدم که
ترک نشود و دلالتش هم این است که من هر علمی را که یاد گرفتم،عمل کنم.» بزرگان با
آن همه مشغله ای که داشتند، همین کار را انجام می دادند. اگر قضاوت را می خواندند
ولو به اینکه به صورت ظاهر قاضی نبودند اما درب خانه شان، درب مکان علمی شان را
برای مردم باز می گذاشتند تا آنها از وجودشان بهره مند شوند. حکمیت بین دو نفر را
ولو به اینکه صورت قانونی نباشد می پذیرفتند و فقط حکم می کردند که به نظر ما این
کار شما درست است و در مقابل او اشتباه می گوید یا تو اشتباه می گویی و در مقابل
او درست می گوید . برای اینکه می گفتند هر علمی که بشر یاد می گیرد باید به آن
عمل کند. شیخ انصاری صاحب کتاب مکاسب است(که
هر کسی بتواند مکاسب را خوب بخواند و درک کند واقعاً مجتهد است و اگر کسی بتواند
خوب تدریس کند، چون از کتب بسیار با عظمت است مسلم مجتهد خوبی خواهد شد . منتهای
امر به همان شرط خوب خواندن و خوب یاد دادن.) ایشان در باب طهارت نساء در ایام
مخصوص خودشان فرمودند : « چون خودم این دورانی که زنان دارند را درک نمی کنم، هر
آنچه تلاش کردم نتوانستم به حقیقت معنای این مطالب را درک کنم.» به صورت ظاهر شاید
برای من و شما این مطلب خنده دار باشد، اما اینها آنقدر دقت می کنند و می خواهند
به آنچه که یاد می گیرند عامل باشند که حتی گاهی اگر به عللی نمی توانند عامل
باشند به دلایلی چون مریض اند یا برایشان به وجود نمی آید مطلب اخلاقی را به مردم
تذکر نمی دهند . علامه مقدس اردبیلی اعلی الله مقامه الشریف(به نظرم ایشان بودند)
وقتی مباحث اخلاقی را بیان می کرد، مباحث جسم و اعضای بدن که هر کدام چه وظایفی
دارند و بشر باید چه کار کند که اعضاء و جوارح دیگر او را یاری کنند وقتی به بحث دهان رسیدند ، دندانها را رها
کردند و بحث مسواک را نگفتند . بعداً از ایشان سؤال کردند که آقا چرا شما راجع به
مسواک زدن مطالب اخلاقی را بیان نکردید؟ فرمودند : «چون من دهانم آفت گرفته بود و
و منع از مسواک زدن بودم گفتم از این بحث بگذرم و حالا که عامل نیستم بیان نکنم، با
اینکه قبلاً من روزی سه بار مسواک می زدم.» عزیزان بدانید آن کسی که نافذ الکلام
است طبعاً عمل به آنچه می گوید را دارد . نمی شود کلامی نافذ قرار بگیرد ولی عامل
نباشد . گرچه من بارها عرض کردم خودم بینی و بین الله از بحث اخلاق فراری بودم
برای اینکه در مرحله نخست دیدم عامل نیستم، بعداً هم به اصرار رفقا و اینکه احساس
کردم باید به خاطر بعضی از مطالب شروع کنم، به نفس خودم خطاب می کنم و اصلاً کار
ندارم به اینکه شما بزرگواران در مجلس هستید یا نه خطاب به نفس خودم هست که شاید
این روایات شریفه و پر از نور در قلب سیاه من اثر بگذارد . وقتی محضر بزرگان می
روید یک روایت می خوانند وگاهی آن را بارها و بارها شنیدیم اما وقتی از لسان آن
بزرگوار بیرون می آید کانه که برای اولین بار شنیدید، چنان دید انسان باز می شود
که گویی دنیا دنیای دیگری است، برای اینکه آنها عامل اند . وقتی انسان تأمل در
روایت می کند احساس می کند که قبلاً هم شنیده پس چرا قبلاً اینگونه روی من اثر نداشت
اما حالا طوری اثر می گذارد که گویی دید من نسبت به دین عوض شده است؟ چون گوینده
عامل به روایت بوده است . تزکیه شرف علم اخلاق است ، منتها اخلاقی که توأم با
مطالب علمی و عمل باشد. ادامه روایت می فرماید«ثم ابذُلها» و بعد
آن را به مردم بذل کند و ببخشد،«زکات العلم نشره». «کَی تنال بذلک
کرامتی فی الدنیا و الاخره» خواستم او را در کرامت دنیا و آخرت قرار
بدهم. کسانیکه قبل از علم دیگری، خودشان را تزکیه کردند بدانند کرامت دنیا و آخرت
را دارند . بارها و بارها در مباحث به مناسبتی از این آیه شریفه بهره بردیم ،
آنقدر این آیات پرمحتواست که بارها از سر سفره خان و کرمشان می شود بهره برد . قرآن
کریم و مجید الهی می فرمایند:«ان اکرمکم عندالله اتقاکم» مقام
کرامت بالاترین مقام است . قبلاً که از این روایت شریف استفاده می کردیم می گفتیم چرا
عزوجل نفرمود : « ان اکرمکم عندالله علماءکم» یا «ان اکرمکم عند الله اُمَراءُکم»
یا «ان اکرمکم عندالله اُمَناءُکم» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
قبل از بعثتشان امین بودند، اما امناءکم نفرمود. یا اُمَراءُکم، روسای شما و امیران شما نفرمود.
این همه راجع به علم صحبت می کنیم اما علماءکم نفرمود. بیان فرمود: اتقاکم . چون
اگر انسان متقی شود طبیعی است علم هم می آید، خود به خود علماءکم در او بوجود می
آید. بدون هیچ شک و شبهه بدانید در همین اتقاکم «ان اکرمکم
عندالله علماکم» هم خوابیده است . اگر امیری متقی بود« ان اکرمکم
عندالله اتقاکم» هم شده است . طبعاً در این مطلب«ان اکرمکم عند
الله اُمَراءُکم» هم خواهد بود.
چرا ؟ چون آن کسی که متقی است امیر بر همه خلق است ، امیر بر قلوب آنهاست، با
اشاره ای از این طرف به آن طرف می رود. در باب طی الارض و طی الجو بیان می کنند
متقین این مقام را دارند و ناخواسته است. چون بعضی به دنبال طی الارض می روند اما
بعضی هم طی الارض را نمی خواهند، چون متقی می شوند خود به خود اینها در او هست . مثل
این می ماند که وقتی می گوییم چون صد که آمد نود هم پیش ماست، اگر شما گفتید صد
مسلماً در صد از یک وجود دارد تا خود صد و دیگر نمی خواهد بگویید هشتاد را هم من
باید داشته باشم، طبیعی است هر کس صد را
داشته باشد هشتاد را هم دارد. هر کس به مقام تقوا رسید طی الارض را هم دارد، چه
بخواهد و چه نخواهد. منتها بعضی وقت ها برای مقاصد معنوی خودش استفاده می کند که
از وقت و زمان خودش بهره ببرد، چون می داند «الدنیا مزرعة
الاخرة» . نه استفاده کنند برای پز دادن، اصلاً اینها ارائه نمی
کنند که کسی بخواهد بفهمد، اینها در حال دیگری هستند. منتها چون می دانند دنیا
گذراست و تمام می شود و هر چه هست در این دنیاست که باید بکارند، دنیاست که آخرت
را می سازد و آخرت بدون دنیا معنا و مفهومی ندارد، لذا از طی الارض استفاده می
کنند و به حرم سید الشهدا می روند. می روند کار خیری را برای دیگران انجام می دهند
. به حرم حضرت ثامن الحجج علیه السلام می روند. برای ذخیره آخرت می روند نه برای
اینکه طی الارض کنند تا بفهمند طی الارض چه مزه ای دارد . آن کسی که دنبال طی
الارض است دنیای خودش را می خواهد، نه آخرت را
و محال هم هست. اگر کسی می خواهد با خدا باشد همه چیز در دست اوست . اگر
کسی باخدا باشد «ید الله فوق ایدیهم» دست خدا
بالاترین دستان است. امیر بر همه خلق می شود، به ملک امر می کند به جن امر می کند
بر هر کسی امر می کند لذا خود به خود «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» ، «ان اکرمکم
عند الله اُمَراءُکم» را هم در خود دارد. اما مطلب دیگری را می خواهم امشب
عرض کنم و آن این است که چرا عزوجل فرمود «ان اکرمکم» چرا نفرمود: «ان افضلکم» ؟
به مناسبت این بحث می خواهیم از این آیه شریفه استفاده کنیم و بر سر سفره خان و
کرم پروردگار عالم و قرآن کریم و مجید الهی بنشینیم و بگوییم چرا نگفتند «ان
افضلکم عندالله اتقاکم». چون مقام کرامت مقام اعلای رسیدن به همه خوبی هاست.
لذا اینجا هم در روایت عزوجل نمی گوید : «کی تنال بذلک فضیلتی فی الدنیا
و الاخرة» بلکه می فرماید : «بذلک کرامتی فی الدنیا و الاخرة
»من می خواهم آن کسی که قلبش را مملو از حکمت کردم بواسطه این که عمل می
کند و بذل و بخشش می کند او را در دنیا و آخرت کرامت بدهم . کرامت یعنی آن مقام
آخری که از همه فضائل در دست او هست. این کرامت چگونه بدست می آید؟ اینکه انسان
واقعاً بداند و آگاه باشد که اگر خواست راه را برود، این راه را چگونه برود . در
جلسات قبل اشاره کردیم سه گروه مباحثی را برای تزکیه مطرح کردند . یک عده گفتند
اخلاق فطری است نه اکتسابی، ادله ای را برای اخلاقیون از باب فطری آوردند و در
مقابل آنها جواب دادیم. گروه دوم گفتند که اخلاق فقط و فقط اکتسابی است، ادله را
بیان کردیم و جواب ادله را هم دادیم. و اما گروه سوم که بحث ما امشب راجع به
آنهاست. گروه سوم این را بیان می کنند که نه اخلاق به طور کلی اکتسابی است و نه به
طور کلی فطری است ، بلکه هم فطری است و هم اکتسابی است. منتها عرض کردم که نباید
فراموش کنیم، نکته مهم این است که باید خوب بررسی کنیم کدام یک از خلقیات واقعاً
فطری است ؟ فطری یعنی چه ؟ یعنی دیگر قابل تغییر و تحول نیست، اگر هم به صورت ظاهر
گاهی رنگ و لعاب بگیرد بعد از مدتی دو مرتبه انسان به فطرت خود برمی گردد (هرکسی
کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار
وصل خویش). اگر چند صباحی با بدان نشست یک زمانی مجدداً برمی گردد خوب می شود، یا
نه یک خلقیاتی که فی ذاته به بدی رفته است اگر چند صباحی با خوبان نشست و بعد
خوبان را ترک کرد مجدداً به فطرت خودش برمی گردد. نکته اساسی اینجاست که تشخیص
خلقیات فطری و خلقیات اکتسابی مهم ترین امر است که بشر باید به دنبال آن باشد. چرا
؟ چون گاهی اگر نفهمد کدام خلقیات اکتسابی است به تصور خلقیات فطری،خودش را به درد
سر می اندازد. اگر متوجه نشد کدام خلقیات فطری است به تصور خلقیات اکتسابی خودش را
به درد سر می اندازد. پس خیلی مهم است. این مطالب در مباحث اخلاقی کمتر شده است جز
بعضی از عرفا که راجع به آن بحث کرده اند و من تأکیدم بر این است که حتماً ما باید
بر روی قول سوم بایستیم و آن را بررسی کنیم. قول سوم این است که بعضی از خلقیات
بشر فطری است و بعضی اکتسابی است یعنی آنها را کسب می کند از جامعه کوچک که خانه
است تاجامعه بزرگ و مهم اینجاست که باید بدانیم کدام یک از خلقیات قابل تغییر و
تحول نیستند یعنی فطری اند و کدام یک از خلقیات قابل تغییر و تحول اند یعنی
اکتسابی اند.اگر خوب این را تشخیص دادیم، بدانیم در راه تزکیه بهترین راه را می
رویم و موفق ترین افراد خواهیم بود. لذا برای همین است که من از جلسه اول تا به
حال تأکید می کنم تزکیه هم باید تزکیه علمی باشد. اگر تزکیه علمی نباشد گاهی بشر
دوست دارد و فی ذاته بدش نمی آید که به سوی خوبی برگردد ، اما چون تزکیه علمی نیست
یک موقع از چاله در می آید و در چاه می افتد . به صورت ظاهر به دنبال خوبی ها هم
می رود و به صورت ظاهر به دنبال آن گمشده خودش هم می رود اما چون راه را تشخیص نمی
دهد و چون تزکیه علمی نیست از چاله خودش را در چاه می اندازد. از راه کجی که رفته
و حاالا می خواهد به سمت راست برگردد یکدفعه به بیراهه ای می رود ، که گویی به چاه
رفته و در ظلمات است تصور هم می کند در راه رفته است . لذا شما دقت کنید، خوارج قرآن
می خواندند ، حافظ قرآن بودندگاهاً بعضی از آنها اهل نماز شب بودند . فکر نکنید
شمر بن ذی الجوشن لعنت الله علیه یک آدم قمار باز و شراب خوار بوده است خیر . شمر
اول در سپاه امیرالمؤمنین بود بعد تبدیل به خوارج شد. شمر کسی بود که آرزوی مرگ
معاویه و یزید را داشت. آرزوی کشتن معاویه و یزید را به دست خودش داشت و بارها این
مطلب را گفته بود . به خوارج می گفت من نذر کردم روزه بگیرم و روزه ام بخاطر این است که روزی
عزوجل به من قدرتی بدهد و من بتوانم به آن دارالفساد در کاخ یزید و معاویه بروم و «و
جعلنا من بین ایدیهم...» بخوانم، همه را کور کنم و معاویه را هلاک کنم .ولی بیچاره
ای که از چاله به چاه افتاد، بیچاره ای که بعداً خودش بیان کرد من مصداق «خسر
الدنیا و الاخرة» هستم . می دانید در روایت داریم در کتاب احادیث القدسیه
شیخ حر عاملی و در کتاب کلمة الله آیت الله شهید آقای سید حسن شیرازی اعلی الله
مقامه الشریف که عزوجل به پیامبر خطاب کرد : «حبیب من امکان دارد یک عده را در
عذاب بواسطه شفاعت شما نجات بدهم اما اگر همه عالم را هم بیامرزم، شمر را نمی
آمرزم . اگر تو هم شفاعت کنی نمی آمرزم و اگر خود ابی عبدالله خون خواهی نخواهد و
بگذرد باز نمی آمرزم.» شمر خودش گفت مثل من مثل «خسر الدنیا و الاخرة» است. برای
چی ؟ برای اینکه او به صورت ظاهر اوائل عبادت هم می کرد اما کسی که نداند تزکیه
علمی تزکیه حقیقی است و باید در ولایت باشد و نداند ولایت آل الله به راه می برد، مسلماً
نماز می خواند ولی نمازش بی محتواست. یک انسان پلید به صورت ظاهر زیبا . فکر نکنید
وقتی راجع به شقاوت ها بحث می شود، شقاوت ها مخصوص کسانی است که مثلاً کثافت کاری
های روحی را انجام می دهند، مشغول به گناه هستند (که البته آنها خیلی مؤثر است)
اما گاهی شقاوت ها برای کسی بدست می آید که صورت ظاهر ذنوبی که مخصوص چنین و چنان
است را انجام نمی دهد،آنهایی که بی تزکیه می شوند ، بی تزکیه علمی مثل همان ملعون
ابن ملجم. ابن ملجم برای خودش فکر می کرد کسی هست، نماز شب می خواند و... اما
قطامه را که دید تمام شد . ابن ملجم کسی بود که مولی الموالی را می شناخت، به خوبی
هم می شناخت وقتی قرعه به نام او افتاد، چند بار در خلوت به خودش گفت نه. اما
ببینید تزکیه ای که حقیقی نباشد یکی از ضعف هایش هم اینجاست . بهترین شناخت راجع
به تزکیه غیر علمی این است که گرچه صورت ظاهر انسان عبادت هم می کند اما در یک
مقطع اگر با گناه روبرو شود تنش می لرزد . زلیخا آنقدر نشسته فکر کرده است من یک
کاری بکنم که یوسف هر کاری بکند من را ببیند. سقف را آینه کرده ، زمین را آینه
کرده ، همه طرف را آینه کرده است که یوسف سرش را بیندازد پایین من را ببیند ، بالا
ببرد من را ببیند ، برگرداند من را ببیند و هر طرف نگاه کند زلیخا را عریان ببیند
و نعوذ بالله دست به گناه بزند. شیطان اگر بیاید عجیب افکار انسان را پرورش می دهد
فکر شیطانی فکر عجیبی است، اما ببینید چون اینها مزکی هستند چه حالتی دارند یوسف
جلیل چشم را می بندد ولو به اینکه به دیوار بخورد ولو به شیشه ها بخورد اما تن به
گناه نمی دهد . اما ابن ملجم را ببینید آنهایی که تزکیه علمی ندارند شاید یک مدتی
در حال و هوایی باشند اما وقتی با گناه برخورد می کنند قدرت کنترل نفس خودشان را
ندارند، به خواستگاری رفت گفت شرط کام دادن به تو این است که علی علیه السلام را
بکشی، مهر من خون علی علیه السلام است . این ابن ملجم کسی بود که پیشانی اش از
مهری که شبها نماز شب می خواند پینه بسته بود. لذا نشانه تزکیه غیر علمی همین است
وقتی در خلوت با گناه برخورد می کند نمی تواند خودش را کنترل کند . خدایا ما را از
نفس اماره در امان بدار. حضرت یوسف خلیل همین را بیان کرد خودش را به خدا سپرد « ان
النفس لامارة بسوء الا ما رحم ربی» یعنی آن لحظه از کسی کاری برنمی آید مگر
خود خدا رحم کند . انبیاء هم باشند از آنها هم کاری برنمی آید، مگر خدا رحم کند .
خدایا ما را از این نفس سرکش که همه وجود ما را ذلیل و خوار می کند در مقابل ذنوب
محافظت بفرما .
|
|
|