|
پایگاه اطلاع رسانی یاوران امام مهدی
(عج)
www.emammahdy.com
پنجشنبه 14 فروردین 1404
زهیر کیست ؟
همسر زهیر، عاصمه¬ی طایی، به سخن درآمد، گفت: زهیر، از حرف¬های تو این¬طور معلوم می¬شود که به سمت شهادت می¬روی. تو با حسین فاطمه باشی، منِ همسر تو که تو را تشویق کردم، دست از حسین بردارم؟! تو به من گفتی، طلاقت می دهم، آزادی، امّا من از تو یک چیز می¬خواهم، من مهرم را به تو بخشیدم - ظاهراً مهرش هم سنگین بوده - امّا نگذار من از حسین جدا شوم، من هم باشم. زهیر نگاهی کرد، گفت: پس این بچه ها چه می¬شوند؟ گفت: اگر نگرانی تو بچه¬ها هستند، بچه¬ها را می¬فرستم بروند. - ظاهراً پسر زهیر، عبدالله بن زهیر هم در بین شهدا است، او هجده سالش بود و گفت: من نمی¬روم - دخترانش را با بعضی از افراد فرستاد رفتند، عبدالله بن زهیر و همسرش ماندند و خیمه¬ها را هم به سمت ابی¬عبدالله بردند. تاریخ طبری کتاب اهل جماعت است، در این کتاب آمده وقتی زهیر به سمت ابی¬عبدالله رفت، ابی¬عبدالله بیرون خیمه بود، یکدفعه دید زهیر با گروهش دارد می¬آید، به قمربنی هاشم ابالفضل العباس گفت: به استقبال آن¬ها برو، ظاهراً زهیر به ما پیوست. قمر بنی هاشم به استقبال آن¬ها رفت. بعد زهیر به خدمت آقا رسید و گفت: من از این لحظه عزم کردم که جز دین و ولیّ دین که شما باشید، چیزی را نپذیرم. تمام زندگی¬ام، اموالم، همسر و فرزندم، همه¬ی ما در خدمت شما هستیم. خودم هم می¬خواهم در خدمت شما کشته شوم. همه چیز ما فدای شما یا حسین. ابی عبدالله آغوش باز کرد، او را در آغوش گرفت، گفت: زهیر خوش آمدی. خبر به زینب کبری(سلام الله علیها) رسید، بیرون آمد، همسر زهیر را در آغوش گرفت و خوش آمد گفت. ❌ادامه دارد ...
|
|
|